بعد از اصلاح اين فساد باز به وضوح پيوست كه ملك دينار فرمانفرماى كيج و مكران در اداى باج و خراج كه همهساله به خزانهء عامره عايد مىگردد ، اهمال ورزيده و گردن از ربقهء اطاعت كشيده ، نقش استقلال بر صفحهء خاطر مىنگارد . لهذا رايات عاليات شهزادگى و خان معدلتاياب به صوب مستقر وى نهضت نمود . بعد از وصول بدان ولايت اموال بيكران به تصرّف ملازمان سام ميرزا و خان جلادت انتما آمده ، دست عنايات پادشاه عطابخش ابواب جمعيت بر روى شاه و سپاه برگشاد . پس از اين فتوحات و تيسير اين عطيات ، شاهزادهء كامياب به استصواب خان عدالت اياب از آن حدود بر طريق كيج و مكران رايت توجّه به صوب فارس برافراشت .
و چون خروج نوّاب شاهزادهء كامياب و حسين خان بر وجه مشروط به عمل آمده ، عبيد خان به نفس دار السّلطنهء هرات آمده بر مسند دارايى متمكّن گرديده اشرار اوزبكيه و اجلاف ماوراءالنهر دست تظلّم و تعدّى به جانب متوطّنان و [ 177 ب ] ساكنان بلده و بلوكات دراز كرده فغان مظلومان دردمند از سپهر بلند درگذشت . از امورى كه منافى ديانت و مسلمانى و مباين عدالت و جهانبانى بود و در ايّام عبيد خان از آن قوم بىسرانجام مكرّر به وقوع آمده ، كسى ايشان را از آن عمل با وجود قدرت متقاعد و منزجر نمىگردانيد ، آن بود كه به هركس از فقرا و دهاقين كه اندك جهاتى گمان مىبردند يكى از اشرار ماوراءالنهر دست در دامن آن بيچاره زده وى را پيش قاضى جاهل مىبرد و بر وى دعوى ناحق مىكرد كه در ايّام قزلباش به اركان ايمان خود عالم نبود اداى شهادت مىنمود ؛ با آنكه آن شخص را در مدّت خود نديده بود . آنگاه آن قاضى حكم به قتل آن بىگناه مىنمود . پس محتسبان ناحقّ از خدا دور آن نامراد را كشانكشان به چهار سوق هرات مىبردند و به سان مجرمان قصاصى به قتل مىآوردند . با اين حال دعوى ايمان و اسلام مىنمودند . نعوذ باللّه من شرور انفسنا و سوء اعمالنا .
و به ساكنان سنّى اعتقاد كه به سبب گمان مال او را شيعى و محبّ علىّ بن ابى طالب ، صلوات اللّه عليه ، انگاشته ، بدان جرم به قتل مىرسيد و بسيارى شيعى محتاج كه وردشان سبّ خلفاى ثلث بود كه به سبب فقر و احتياج سالم مانده طريق حيات مىسپردند .
از جملهء مقتولان سنّى مذهب يكى مولانا هلالى است كه نظم غزل و مثنوىاش بر افواه الحال جارى است . باعث بر قتل وى آنكه زمرهاى از اهل خبث و حسد به عبيد خان رسانيده بودند كه مولانا هلالى چند رباعى در مذمّت تو گفته است كه با وجود دعوى اسلام و قدرت بر منع اين اشرار و تجاهل نمودن اين صفت ، مباين ديندارى است و مصراع آخر آن رباعى اين است :
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 406
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٤٠٦