تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
معروض گردانيدند كه « على بيگ نبيرهء صوفى خليل و احمد بيگ برادرش از جملهء [ 175 ب ] غلامان نديم اين درگاه عرش اشتباه‌اند و حاشا كه از اين دودمان راسخ البنيان شديد الاركان روگردان باشند . امّا در اين اوقات بنا بر ضرورت به اين نوع حالى در ساخته الحال لله الحمد و المنّه كه ظلّ ظليل هميون بر مفارق متوطّنان اين ديار و اين غلامان جان نثار مبسوط است انتهاز فرصت مىداريم كه مخالفان دون و دشمن اين خاندان را از ميان برداريم . اميد كه به نيروى اقبال بىزوال و به قوّت اعانت ايزد متعال از حيز قوّت به منصّهء ظهور جلوه‌گر گردد و عن‌قريب بدخواه اين دولت ابدى به بئس المهاد و اصل شود . » چون فرستادهء على بيگ و احمد بيگ موصلو به درگاه عرش اشتباه رسيد از تلثيم ساحت جلال شرف ذاتى حاصل فرمود . پادشاه جهان معروضات ايشان به صواب مقرون دانسته به عنايات خسروانهء آن دولت‌خواهان را مستمال و اميدوار گردانيدند و فرستاده را نيز به اعطاى دراهم و دنانير و خلع گرانمايه مسرور و سرافراز گردانيده جواب بر طبق مدعاى ايشان مرقوم قلم عطارد رقم منشيان آستان سعادت‌نشان فرمودند و بعد از انجام مهام رخصت مراجعت ارزانى داشته همچنان طى وادى طريق مىنمودند ، تا آنكه روز به روز تراكمهء موصلو و بايندريه به درگاه جهان‌پناه آمده به نوازش خسروانه سرافراز گرديدند و آثار ضعف بر ناصيهء احوال بندگان نخود سلطان ظاهر گرديده ، على بيگ و احمد بيگ انتهاز فرصت يافته با گروهى انبوه از متابعان خويش بىخبر بر سر نخود بيگ ريخته وى را با نزديكانش و آنان كه به حراست اشتغال مىنمودند ، به قتل رسانيده رئوس ايشان را به استقبال موكب جاه و جلال ارسال داشتند . پادشاه جهان بر تيسير اين فتح نامدار به محامد شكر پروردگار رطب اللسان بوده ، آنانى را كه در اين معامله از ايشان مساعى جميله به ظهور آمده بود به عنايات خسروانه سرافراز گردانيده مطاياى آمال ايشان را از بار اكرام گران‌بار ساخت . و هم در آن مقام كه رئوس مخالفان به استقبال آورده بودند توقّف نموده ، مهمّات عراق عرب به انجام مقرون گردانيده و ايالت دارالسّلام بغداد را به [ 176 الف ] نوّاب محمّد سلطان شرف‌الدين‌اوغلى مفوّض داشته لقب « خانى » ارزانى فرمود و تزويج و تنسيق عتبات عاليات را به رأى و رؤيت آن خان عالىشأن منوط و مربوط داشته و در آن باب مبالغه و تأكيد از حدّ بگذرانيد . پس مقضى المرام مراجعت نمود . در حين معاودت والد ملك خوى شاطر على را كه قدمت خدمت وى در ذمّهء اين دولت ابدى ثابت بود ، به گناهى كه بر همه ظاهر بود در چمن فاريچين ابهر به ياسا رسانيد و بقيّهء تابستان در آن ييلاق به سر برده هنگام قشلاق به دار السّلطنهء قزوين نزول اجلال فرمودند و بر حسب فرمان قضا جريان جوقه سلطان مكاتيب محبّت اساليب
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 403 | ميرزا بيگ جنابدى