تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
از اثر توجّه نيّر اعظم دامان افق از خون شفق مالامال بود ، بىخبر ايلغاركنان بر اردوى ابراهيم خان تاختن برد و نخست عمّ را در بستر خواب از حيات برى ساخته ، آنگاه اركان دولت و امانى را - كه مصدر نزاع و شرارتى نتوانستند گشت - يكان‌يكان به قتل رسانيد و بقيّهء ملازمانش را كه در آن ييلاق با وى مرافق بودند جمله را طلب داشته از داعيهء خويش آگاه گردانيد و همگان را به مواعيد گران مستمال گردانيد و ميمنهء سپاه خويش ساخت و برفور با آن سپاه آراسته روى عزيمت به تسخير بغداد آورد . بقيّهء سپاه و بنى اعمام وى ، بتخصيص مرجومك سلطان بن اميرخان چون بر اين حادثه وقعى حاصل نمودند بر ايشان ظاهر گرديد كه هرگاه عمّ را به قتل رساند بر بنى عم ابقا نخواهند كرد ، لا جرم دروب شهر را بسته [ 175 الف ] با آن مقدار سپاه كه با وى متّفق بودند خاطر بر مدافعه گماشتند . و بنا بر آنكه كوچ و بنهء اكثر سپاه نخود سلطان در آن روز در بغداد مقيم بودند ، بعد از اندك كوششى نخود سلطان غالب آمده داخل شهر گرديد . و چون تقدير ملك قدير به قتل بقيّهء آن خون گرفتگان گرفته بود ، كوشش ايشان - كه كنايه از حركة المذبوحى تواند بود - مفيد نيفتاد و بعد از اندك زمانى سلطان شهر را از حيطهء تصرّف آن جماعت انتزاع داده مرجومك و بقيّهء بنى اعمام را كه طالب نثار توانند بود ، جمله را به قتل آورده دارالسّلام بغداد را تصرّف نمود و جنودى كه متعلّق به ابراهيم خان و مرجومك سلطان و ساير امراى تركمان بودند ، همگان را به بذل و احسان مستمال و خوشحال گردانيده فرمانفرماى عراق عرب گرديد و بر هر شهر و ولايت حاكمى ذى شوكت نصب فرموده رايت اقتدار برافراشت . اين اخبار بعد از مراجعت از خراسان مسموع بارگاه جلال گرديد . چون قشلاق هميون در دارالمؤمنين قم به انتها رسيد ، در اوايل بهار و زمان بروز رياحين و ازهار كه از اثر وصول نيّر اعظم به نقطهء اعتدال ربيعى فسحت جهان چون بارگاه پادشاه نوجوان از ظهور سبزه و رياحين گوناگون غيرت‌افزاى سپهر بوقلمون گرديد رايات منصور آيات عزيمت تسخير دارالسلام نموده در شعبان سنهء خمس و ثلثين و تسعمائه [ - 935 ] كه هم در آن سال شكست عبيد خان واقع گشته بود ، با سپاه جرّار و حشر بيشمار به جانب بغداد در نهضت آمده طى مسافت مىنمودند . قريب بدان بلدهء طيّبه چون چند روزى در يكى از ييلاقات متنزّه منقضى گرديد ، اعيان و عمدهء سپاه تراكمه كه به ضرورت بعد از قتل ابراهيم خان و موجومك سلطان با نخود سلطان به مدارا و مؤاسا مىگذرانيدند ، با وى دل دگرگون داشته نزد ايشان به وضوح پيوست كه با وجود اقبال اين دولت بىزوال استعداد دارايى عراق عرب از مثل نخود سلطان مسلوب است و نخوت و غرور وى را ثبات و مدارى نيست ، لاجرم سفيرى نكته‌دان در خفيه به درگاه عالم پناه ارسال داشته