كه در آن معركه آثار مردانگى وى به مسامع اعالى و ادانى رسيده بود به نوازش پادشاهانه و عنايت خسروانه پايهء قدرش از ساير امثال و اقران بگذرانيد و به دستور سابق اميرالامرايى خراسان و ايالت دار السّلطنهء هرات و للهء شاهزادهء خجسته صفات سام ميرزا به وى تفويض فرموده قامت قابليتش به خلع فاخرهء گرانمايه بياراست . و از اعيان خراسان ، سيادت و نجابت انتساب ، قدوهء دودمان آل نبى ، امير شمس الدّين على سبزوارى از پرتو عنايت پادشاه جواد به مرتبهء امارت رسيده ، بلدهء طيّبهء سبزوار به اقطاع آن زبدهء اخبار مقرّر داشتند . همچنين هركس كه در آن روز مشقّتاندوز آثار مردانگى و دولتخواهى از وى به ظهور رسيده بود از اعطاف بىكرانهء خسروانه نصيبى وافر و حظّى متكاثر بهرهور گرديده ، آنگاه مهمات خراسان بر حسب تقاضاى زمان سامان يافته ، پادشاه وافر احسان رايات اقبال آيات به صوب عراق برافراشت و در آن زمستان قم قشلاق هميون گشته مير نعمت اللّه على در منصب صدارت با امير قوام الدّين حسين اصفهانى سهيم و شريك گرديد . [ 174 ب ]
امّا در زمانى كه رايات عزّت و اقبال به دفع فساد و عصيان عبيد خان متوجّه مملكت خراسان بود ، ذو الفقار بيگ بن على بيگ موصلو كه برادرزادهء اميرخان موصلو بود و لواى شهرت به نخود سلطان مىافراشت و بر حسب فرمان داراى زمان الوس كلهر به تيول و اقطاع وى مقرّر بود ، در آن ولا مهر عصيان بر ناصيهء كفران بسته هوس فرمانفرمايى دارالسّلام بغداد از باطنش سرزد و اين ارادهء مقرون به فساد در خاطرش رسوخ يافته انتهاز فرصت مىنمود .
در آن وقت دارايى دارالسّلام بغداد « 1 » بر حسب فرمان داراى زمان ، به ابراهيم خان برادر اميرخان مفوّض بود و آن جناب در زمان شدّت حرارت تابستان كه از تابش مهر فضاى دارالسلام چون سينهء عاشقان و كورهء حدّادان مثال فولاد و حجر مىنمود ، به ييلاق خوش آبوهواى آن ولايت مقام مىگرفت و در آن سال از بغداد به ييلاق ماهى دشت - كه از منتزهات ييلاقات قريب بغداد است - نهضت فرموده در آن موضع خرّم بساط انبساط مبسوط داشت و به خاطرش خطور نمىكرد كه در عالم معاندى موجود باشد ، چه جاى برادرزاده و اقويا .
نخود سلطان چون از طرف خراسان اراجيف كاذب غالبيت عبيد خان استماع نمود و در آن زمان بر خروج عمّ از بغداد و مقام گرفتن در ييلاق ماهى دشت اطّلاع يافت ، فرصت غنيمت شمرد و با لشكرى مستعد از موضع خويش در حركت آمد و صبحى كه
هامش
( 1 ) - ف : بلدهء بغداد .