دشمن را چون خاشاك از صدمهء صرصر غضبناك از پيش برداشتند . و جماعتى كه در پاى آن رايت بيضا آيت مقيم بودند فىالفور راه هزيمت گرفته ، هريك با علم نگون و بخت واژگون به طرفى گريختند .
در آن وقت يكى از قورچيان به سر وقت آن سالك طريق فرار رسيده ، عمود ششپرّه بر پشتش فرودآورد و عبيد خان به همان زخم رنجور گشته ، يكى از ملازمانش با او رديف گرديده و ديگرى عنان اسبش گرفته به تأنّى راه گريز سپردند . در آن حال قورچى ديگر به آن برگزيدهء مخفوف رسيده خواست كه كارش به اتمام رساند ، تنبل خواجه ميرآخور و دين قلج بهادر نامى - كه از مقرّبان بودند - به زخم تيرى جانگزاى آن قورچى را از آن قصد متقاعد گردانيدند و وى را بدان صفت به مأمنى رسانيدند . [ 173 ب ]
از ثقات حضّار « 1 » آن معركه مرويست كه در آن روز پرانقلاب ، اوّل شكست كه در لشكر شاهى شيوع يافت شيعيان و مواليان اثنىعشريه هركس خود را به زاويه و باديهاى رسانيدند و در ثانى الحال خبر انهزام سپاه اوزبك شيوع يافت قضيّه منعكس گرديد ، بيت :
اين جهان همچو شيشهء ساعت * ساعتى زير و ساعتى زبر است
القصّه ، بعد از فرار عبيد خان و قتل بسيارى از معاندان ، پادشاه مؤيّد و منصور از بارگير فلك مسير به زير آمده بر بستر راحت متّكى گرديد و غازيان جانباز و مجاهدان ممتاز چون هاله احاطهء آن مهر سپهر سرورى نموده و هركس به قضيّهاى كه وقوع يافته بود متكلّم بودند . در اين وقت كوج كونجى خان و جانى بيگ سلطان با هشت هزار كس از بهادران نامى - كه از پى اخذ اموال و تعاقب سپاه قزلباش رفته بودند - مراجعت نموده ، در جنب موكب هميون بدان عقيده كه اردوى عبيد خان است ، نزول نمودند . سرداران سپاه نصرت دستگاه چون ملاحظه نمودند ، جمعى كثير در حوالى و حواشى ايشان نزول نموده به ايقاد آتش و گرمى هنگامهء صحبت شب مشغولاند ، محمّد سلطان شرفالديناوغلى از نوّاب اعلى مرخّص گشته ، از پى تحقيق اين امر غريب قريب معسكر اوزبكيه شتافت و دو نفر از آن جماعت را گرفته نزد پادشاه مؤيّد رسانيد . آن دو كس حقيقت حال بيان نموده معلوم گرديد كه از عقب لشكر گريختهء قزلباش مراجعت نمودهاند . پادشاه صفوى انتساب را باز داعيهء آن شد كه بر سر ايشان تاخته به ضرب تيغ جانستان كوج كونجى خان و جانى بيگ سلطان را مانند عبيد خان از پيش بردارد . امّا امرا و سران سپاه كه در ركاب ظفر انتساب حاضر بودند ، مانع اين رأى شده مصلحت نديدند كه متعرّض
هامش
( 1 ) - ف : رواة .