عنبر شميم « الحق يعلو و لا يعلى عليه » نقاب از چهرهء شاه فتح و نصرت رفع گردانيد و ملهم غيب و مرشد لا ريب سرّ توجه « حيث شئت فانك منصور » در گوش هوش پادشاه جوانبخت بر طريق سروش رسانيده از فيض سحاب مكرمت روحانيت مرتضوى گل مراد در گلشن ضمير فيضپذير پادشاهى شكفتن گرفت . بنابراين آن خلف شاهد صفدر و خلاصهء خاندان حيدر ، اشهب صبارفتار دلدل شعار را به جانب مخالفان ظلمت نما جلوه داده ، پس از شكست مظفّر و منصور گرديد .
اتمام مقال آنكه در آن حين « 1 » كه بعضى از سپاه نصرت قرين بنا بر ملاحظهء ظاهر فرار برقرار اختيار نمودند ، امراى چنگيزى به تعاقب ايشان مبادرت نموده ، عبيد خان در باقول با جمعى قرار گرفته سرداران اوزبكيه و معاندان خاندان صفويه نزد وى جمع آمده به تهنيت فتح و ظفر و بشارت انهزام لشكر ظفر اثر ، سخنان طربانگيز به مسامع وى مىرسانيدند و عبيد خان ايشان را نوازش مىنمود . ناگاه عبيد خان اشاره نمود كه « سياهى [ ى ] از دور مشاهده مىشود [ 173 الف ] و مدّتى است كه آن سياهى از جايى كه ايستادهاند حركت نمىنمايد . ظاهرا بقيّهاى از سپاه قزلباشاند كه آنجا توقّف نمودهاند .
بايد كه با جمعى بدان طرف رفته چيزى از ايشان به ما رساند . »
بعضى از مقرّبانش بر سبيل استبعاد و تعجّب با وى گفتند كه « شكست در قزلباش به مرتبهاى راه يافته كه امكان توقّف ايشان در اين حدود از مقولهء امتناع است . ظاهرا دواب و انعام اردو و مردم آن نواحى است كه در آن سرزمين به چرا مشغولاند . »
عبيد خان اذعان اين معنى ننموده فرمود كه « اين سياهى سپاه است نه از دواب . » بالاخره چند كس از پى تحقيق آن سياهى در حركت آمده ، چون اندك مسافتى قطع نمودند بر ايشان ظاهر گرديد كه ، مصراع : « 2 »
« سياهى است در او آبخضر گشته روان » ؛
اعنى سياهى مردمك عين جهان و جهانيان . در حال چون بخت عبيد خان تراجع نموده حقيقت حال معروض عبيد خان گردانيدند ، كه « اينك پادشاه قزلباش با غازيان رستم توان و مجاهدان اسفنديارنشان ، قريب به اين مكان رسيدهاند . »
در آن زمان احوال عبيد خان نزد پادشاه جمجاه به وضوح پيوسته ، بر حسب تحقيق ، با آنانى كه از فرط اخلاص و كمال اختصاص قدم استوار داشته در ركاب ظفر انتساب ثبات قدم ورزيده بودند با تيغهاى آخته و سنانهاى پرداخته ، بادپايان برقرفتار از جاى برانگيختند و بر سمت سپاهى عبيد خان چونان حيوان روان گرديدند و به طرفةالعينى
هامش
( 1 ) - د : در آن حيص و بيص .
( 2 ) - ف : بيت .