چون مدّتى از محاربه منقضى و محنت محصوران از حدّ طاقت درگذشت جنود اوزبكيّه غالب آمده ولايت مشهد مقدّس و مضافات و منسوبات به تصرّف عبيد خان قرار گرفت . بعد از تمكّن و استقلال بر سرير فرماندهى نزد وى به وضوح پيوست كه دار الملك استراباد از حاكمى صاحب وجود خالى است و زينل خان شاملو چون از ساير امراى خراسان بواسطهء اختلاف امراى پايهء سرير خلافت به موكب جاه و جلال توجّه فرموده بنابراين زمش بهادر را كه از عظماى امرايش به مزيد شجاعت و اصابت رأى ممتاز بود با پنج هزار بهادر كماندار ، كه لبّ لباب سپاهش بودند ، به طرف استراباد گسيل نموده محافظت سرحدّ عراق و مازندران به رأى و رؤيت وى منوط گردانيد . همچنين حكّام صاحب اقتدار بر ولايت اسفراين و سبزوار و نيشابور و خبوشان و ساير مواضع آن حدود نصب فرموده به صوب دار السّلطنهء هرات لواى توجّه بر افراشت .
بعد از وصول ولايت غوريان و فوشنج را معسكر ساخته از پى تاخت و تاراج كسان به ولايت قهستان و سيستان و اسفزار و قندهار و ديگر محال ارسال داشته اموال و جهات بيكران از حقّ مسلمانان جمع نموده در آن سال در ولايت فوشنج قشلاميشى نموده در فصل بهار و زمان استواى ليل و نهار ، كه سپاه ناميه در باديهء كوهسار ساحت خاك را به دنياى سبز كار بياراست و از روائح رياحين و ازهار گوناگون دماغ روزگار چون كلبهء عطّار معطّر گرديد ، از فوشنج به ظاهر دار السّلطنهء هرات آمده در قريهء شاميانه ، كه قريب به شهر واقع است ، نزول برافراشت ، امّا حسين خان شاملو به هنگامى كه عبيد خان [ 168 الف ] در ولايت فوشنج و غوريان اقامت داشت در تعمير برج و بارهء هرات نهايت اجتهاد به عمل آورده گذرهاى خارج شهر را به احداث بروج و جدار استوار در متانت افزوده دروب و بروج داخل شهر را به امراى صاحب رأى و سرداران نبردآزماى سپرده آنچه از لوازم محافظت و حراست بود به جاى آورد .
عبيد خان به ظاهر شهر هرات نزول فرموده نخست انهار عافيت محصوران را به خاك و خاشاك جور و اعتساف انباشته آب از اهل هرات بازداشت و حارسان بر طريق و گذرها تعيين نمود كه از جنس مأكولات كسى حبّهاى به درون شهر نبرد و در تضييق و تنقيص اهل شهر به نوعى مبالغه نمود كه شخصى در لباس گدايى از راهداران درگذشته اندك نمكى به درون شهر برده بود ، خان
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 389
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٣٨٩