عدالت شعار بر اين امر وقوف يافته امر فرمود كه وى را به قبح وجهى بر سر اردوبازار به قتل رسانيدند . در بعضى ايّام محاصره جمعى از بهادران را بر حرب تحريص كرده قريب به كوچه بند مىفرستاد و غازيان ديندار در موقف جدال و قتال ثبات قدم ورزيده مقرون به نوايب خايبا خاسرا ايشان را مراجعت مىفرمودند و مدّت چهار ماه بر اين منوال منقضى گرديد .
در اثناى اين وقايع بارىبى ، ولد جانوفا ميرزا ، كه ابا عن جدّ سپهسالارى و اميرالامرايى سلاطين ماوراءالنهر بديشان متعلّق بوده ، از بلدهء بخارا به ظاهر هرات آمد و چون به خدمت عبيد خان مشرّف گرديد بعد از لوازم آداب خدمت كه بدان وقت سزاوار بود از روى اعراض بر عبيد خان و سران سپاه خطاب آغاز نمود كه : « از نشستن و محاربه در شهر و كوچهبند شهر هرات مفتوح نمىگردد ، اولى آنكه اطراف و جوانب شهر را تنگ فروگرفته هر روز از بام تا شام مرتكب محاربه گردند و بالأخره جنگ سلطانى پيش برده بدين طريق شهر را قهرا و جبرا از تصرّف قزلباش انتزاع نمايند » .
پس از اتّفاق سرداران بر اين داعيه روزى ديگر بارىبى از پى ملاحظهء گذرها و كوچهبندها با معدودى چند سوار گشته محلّ عبور و دخول شهر را به نظر امعان مشاهده مىفرمود غافل از آنكه مدبّر قضا و قدر بر اين خيال مقرون بر بالش خنديده ساعتى ديگر والى اجل شحنهء روحش را از شهر بند جسد [ 168 ب ] اخراج فرمود ، بيت :
من فكر همىكنم ، قضا مىگويد : * بيرون ز كفايت تو كارى دگر است
القصّه ، پس از آنكه دور شهر را به نظر امعان درآورده بسيارى از گذرها و كوچهبندها را ملاحظه نمود ، گذرش به كوچهبندى كه در برابر برج خاكستر احداث يافته بود افتاده ملازمانى كه در ركابش مرافق بودند ايشان را در يكى از محوطات آن حدود توقيف فرموده فردا و وحيدا به مصلحت آنكه حارسان هرگاه شخصى واحد بينند از آتش دادن تفنگ و استعمال تير خدنگ متقاعد خواهند بود و بر محاربه اقدام نخواهند نمود ، بدين عقيده به طرف آن مهالك در رفتار آمد . در آن هنگام توپچى [ اى ] از محافظان آن طرف سوارى دلير بىملاحظه از جانب مخالفان ملاحظه نموده بىسابقهء علم به احوال وى تفنگى به جانبش گشاده و آن تفنگ چون تير قضا از خطا دور بر مقتلش رسيده از پشت زين بر روى زمين قرار گرفت . آن توپچى از سر نشاط تمام خود را به صيد