كرانه جسته از موافقت امرا با ديو سلطان انديشناك گرديد و بنا بر مصلحت وقت متوجّه اقطاعات خويش گرديده از آنجا به غراى گرجستان توجّه نمود .
چون مركز دولت از وجود وى خالى ماند ديو سلطان روملو منصب وى به جوقه سلطان تكلو داده معيّن نمود كه به جاى وى بر فرامين مطاعه مهر زند و قشلاق هميون در تبريز قرار يافته در آن قشلاق صدارت پناهى امير جمال الدّين محمّد استرابادى به خلد برين شتافت و على سلطان والى شيراز به دار البوار « 1 » قرار گرفت و اقطاع وى به حمزه سلطان جامسلوى ذو القدر تفويض يافت . امّا چون نزاع و مخالفت « 2 » امرا [ ى ] پايهء سرير خلافت به سبب منصب وكالت و دخل در مهمّات ملكى و مالى اشتداد يافت - به نوعى كه قاصد حيات يكديگر مىگشتند و به زلال نصايح خلفا و رشحات مصالح صوفيان صوابنما غبار نفاق ايشان نمىنشست - زينل خان شاملو والى استراباد استماع نمود ، مملكت استراباد را به قپان بيگ نامى كه از اعيان ملازمان و اعظم آقايانش بود سپرده خود به موكب سپهرنشان و ادراك تقبيل آستان عرش مكان با امراى منازع و سرداران ممانع ملاقات نموده به نصايح سودمند و مواعظ دلپسند اكثر ايشان را از سبيل عليل مخالفت انحراف داده به طريق موافقت هدايت نمود و اراده داشت كه كپك سلطان را نيز ملاقات نموده در اصلاح ذات البين غايت اجتهاد مسلوك دارد . [ 163 ب ]
در تضاعف اين مقدّمات فتنهنشان خبر طغيان عبيد خان مرتبهء ديگر در بلاد خراسان و محاصره نمودن دار السّلطنهء هرات به درگاه عرش بارگاه مصحوب سفير حسين خان شايع گرديد ، لاجرم زينل خان به اشارهء وافى بشارت پادشاه نوجوان جهت حراست الكاى مقطوعهء خويش معاودت نموده در اثناى راه مسموع وى گرديد كه زمش بهادر - كه از امراى اعظم عبيد خان و به شجاعت و اصابت رأى ممتاز بود - با سپاهى گران در مملكت استراباد بر مسند فرمانروايى متمكّن گشته و قپان بيك در محاربهء وى به قتل رسيده است . از استماع اين خبر كلفت اثر دود اندوه به دماغ زينل خان متصاعد گشته كيفيّت واقعه و استيلاى اوزبكيّه به درگاه عرش اشتباه معروض داشت و خود بالضّروره در نواحى دامغان خيام توقّف نصب فرموده در آن حدود در انتظار اعانت و توجّه پادشاه
هامش
( 1 ) ف : دار القرار .
( 2 ) م : محال .