تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
مرهونة باوقاتها اين امر را از يكديگر مخفى مىداشتند و منتهز فرصت اعدام يكديگر مىبودند تا اينكه ديو سلطان كه ركن ركين اين دولت ابد قرين بود بواسطهء سوء ظنّ [ ى ] كه از امراء استاجلو در خاطر داشت بهانهء رفع تطاول و طغيان اوزبكيّه از موكب جهانگرد ، كه در باغ عليخان بنا بر يورش خراسان اقامت داشت ، تخلّف ورزيد و در تخلّف نمودن متمسّك بدين وجه گرديد كه : « اگر فرمان قضا امضا به نفاذ اقتران يابد كه امراى عظام گرامى كه در فارس و عراق و كرمان و طبرستان و جرجان و خراسان به فرمانفرمايى اشتغال دارند با اين دولتخواه موافقت نمايند به نيروى اقبال بىزوال خراسان را از لوث وجود مخالفان دين و دولت سمت تطهير داده به نوعى كه خاطر خطير هميون از اين دغدغه فارغ گردد و احتياج به رنجه داشتن نفس نفيس و مشقّت كشيدن نزول و ارتحال سفر ( نوّاب هميون ) « 1 » نباشد ؛ چه ، هريك از غلامان اين درگاه را استعداد اين خدمت موجود است كه به يمن دولت ابدقرين متكفّل اين امر و از اين بزرگتر گردد » . پادشاه نوجوان و امراى موافق و مخالف مجموع تدبير ديو سلطان را مقرون به صواب دانسته از شواهد رايات اقبال لايزال پنداشتند . فرامين مطاعه بر طبق ادعاى وى در باب موافقت و مرافقت امراى عظام كه در محال مذكوره به فرمانروايى اشتغال داشتند جهت دفع فساد سلاطين چنگيزى و جنود ماوراءالنهر از مصدر جلال صادر گرديد و آن جناب بر عزيمت خراسان از باغ عليخان [ 162 ب ] از مواكب جاه و جلال تخلّف نموده پادشاه جهان به دار السّلطنهء تبريز در زمان اقبال معاودت فرمودند ، امّا ديو سلطان بعد از تحصيل مدّعا بر صوب خراسان در نزول و ارتحال سرعت ورزيده در چمن لار اقامت نمود . آنگاه احكام لازم الاتباع كه به نام امراى آن محلّ در باب يورش خراسان حاصل نموده بود نزد ايشان مصحوب سفيران نكته‌دان ارسال گردانيد . از آن جمله جوقه سلطان تكلو حاكم اصفهان ، على سلطان ذو القدر والى شيراز ، قراجه سلطان تكلوى صاحب همدان و برون سلطان تيولدار مشهد مقدّس امتثال فرمان هميون نموده در چمن لار به وى ملحق گشتند .
هامش
( 1 ) ف : حذف .