تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
غلامان ميرزا شاه حسين سپرده تا به مضمون صدق مشحون
وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ
« 1 » [ 152 ب ] عمل نموده نقش وجود آن مردود از صفحهء زندگانى ستردند ، بيت :
شمع سان آن‌كس كه سركش اوفتاد * مىدهد چون شمع آخر سر به باد

69 نعيب كشيدن غراب كلك بر صداى صرير در انتقال پادشاه فريدون‌فال از اين جهان پرملال

بىداغ كجاست لاله‌اى در گلزار * در باغ گلى شكفته نبود بىخار
هر چند كه سَرْو سر كشد طوبىوار * از باد فنا ز پا فتد آخر كار
منشى ديوان قضا نام نامى هر ذو اقتدارى كه در پروانچهء روزگار ثبت گرداند از آن گزيرش نباشد كه به خاتمهء
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ
« 2 » منشور حياتش موقّع نسازد و باغبان رياض گيتى سرو قامت هر نامدارى كه در چمن وجود به زلال كامرانى نضارت و خرّمى دهد از آن چاره‌اش نبود كه خريف اجل اوراق هستىاش به باد فنا منتشر نگرداند . افسوس كه زمانهء گذران ارباب دولت را ، كه از فيض غمايم افضالشان كشتزار مزارع بينوايان در نضارت است ، در موقف اقتدار برقرار نمىگذارد و فرياد كه عالم بىمدار اناء الليل و اطراف النهار تخم نااميدى در فضاى ضمير مرتقيان مدارج جلال پراكنده مىگرداند ، نظم :
يا رب چرا اساس بقا استوار نيست * در گلشن زمانه اميد قرار نيست
گردون هميشه چنگ جفا ساز مىكند * با هيچ هم‌نفس نفسى سازگار نيست
تقرير اين مقال مخبر است از انتقال پادشاه فريدون‌فال به نوعى كه : چون خاطر خطير هميون أعلى از جانب مخالفان ملّت و معاندان دولت فراغت حاصل نمود و از هيچ ممرّ انديشه‌اى كه باعث تفرقهء خاطر هميون باشد امكان وجود نداشت ، از كنار آب جيحون تا ساحل فرات مضراب يكران دلدل شعار پادشاه
هامش
( 1 ) بقره : 179 . ( 2 ) انبياء : 35 ، عنكبوت : 57 .