تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
ماتميان باران گريه بر چمن روزگار متقاطر گردانيد ، ميرزا شاه حسين پيوسته از فروغ بادهء ارغوانى زنگ كدورت از [ 151 الف ] لوح ضمير مىزدود و همواره از لقاى جوانان گل رخسار و استماع نغمات اوتار ابواب ابتهاج بر روى روزگار خويش مىگشود ، تا آنكه در جمادى الاوّل سال مذكور پادشاه ايران در هشت بهشت تبريز بزمى در غايت زيب و زينت ، چنانچه از خسروان ذى شوكت سزد ، ترتيب داده ساقيان لاله‌عذار و مغنّيان چون هزار دمى از پيمودن جام عقار و نوا كشيدن عود و مزمار نمىآسودند ، ميرزا شاه حسين در آن بزم خسروانه تا وقتى كه ساغر زرّين مهر در بزم سپهر داير بود از دست ساقيان چون آفتاب بادهء چون لعل مذاب تجرّع نمودى و چون بزم‌نشين انجمن سپهر به خلوتخانهء مغرب وسادهء استراحت مبسوط گردانيد و از سرخى شفق دامن چرخ مطبّق غرقه به خون گرديد پادشاه جم‌جاه از مجلس نشاط به مضجع خاصّ خراميد و هريك از اصحاب آن انجمن نيز به محلّ استراحت ميل نمودند ميرزا حسين نيز متوجّه منزل خويش گرديد . در آن حال مهتر شاه‌قلى از عقب پادشاه سكندر جاه بازگشته آن جناب را تنها ملاقات نمود و بدست ستيز شمشير تيز خونريز از نيام كشيده ضربتى به كتفش فرودآورد و به قورچيانى كه در عتبهء عليّه به حراست و كشك اشتغال داشتند ندا در داد كه : فرمان قضا جريان به قتل اين شخص از مصدر غضب قهرمان شاهى صادر گشته ، لاجرم آن جماعت نيز تيغ كشيده در يك نفس وجود آن منبع جود را از صفحهء زندگانى محو گردانيدند ، و قبل از آنكه آن خبر شايع گردد مهتر شاه‌قلى بر بارگير سرعت مسير سوار گشته عنان فرار به صوب آذربيجان و ديار بكر انعطاف داد . روز ديگر كه سپهر بوقلمون كسوت ماتم‌زدگان پوشيد و شعشعهء نيّر اعظم چون غضب پادشاه هفت كشور سر به فلك اخضر كشيد خسرو بهرام انتقام گردون غلام بر سرير عدالت متمكّن گرديده نيران غضب اثير لهب مشتعل گرديد نخست فرمان لازم الاتباع به مؤاخذهء قورچيانى كه امداد مهتر شاه‌قلى نموده بودند سمت نفاذ يافت . در همان روز كور سليمان يساول با چند نفر ديگر از آن كور باطنان « 1 » به جزاى اعمال سيّئهء خويش گرفتار گرديده به قتل رسيدند و جمعى از ملازمان ميرزايى مقتول به تعاقب مهتر شاه‌قلى مأمور
هامش
( 1 ) ف : زمره .