گرديده در سرعت از صبا و دبور استعجال [ 151 ب ] عاريت نمودند . پس ايستادگان درگاه خلايق پناه به تجهيز و تكفين آن وزير بىنظير اشتغال نموده آنگاه نعش مغفرتبخش وى حسب الامر اشرف به كربلا ارسال داشتند .
از نوادر اتّفاقات آنكه قبل از واقعهء ميرزا شاه حسين ، به سه چهار روز ، قاضى نور الدّين عبد الرحمن ساوجى در عالم رؤيا مشاهده نمود كه ميرزا شاه حسين بر آسمان عروج نموده ناگاه به زمين افتاد . از وقوع اين صورت قاضى متحيّر گشته ، در آن اثنا هاتفى آواز داد كه اوقات حيات ميرزا شاه حسين « 1 » به نهايت انجاميد و نام و نسبش تاريخ وفاتش گرديد . آنگاه جناب اقضوى از خواب به حالت يقظه آمده در غايت تعجّب لفظ ميرزا شاه حسين اصفهانى را حساب نمود و چون اعداد اين حروف موافق ديد به آنچه در خواب استماع نموده بود حيرت بر حيرتش افزود به ملازمت صدارت پناهى امير جمال الدّين محمّد شتافت و كيفيّت اين واقعه در خلوتى بيان فرموده انتظار اثر تقدير مىكشيد كه ناگاه اين حادثه به وقوع آمد ، نظم :
ز روزگار همين حالتم پسند آمد * كه خوب و زشت و بد و نيك در گذر ديدم
برين صحيفهء مينا به خامهء خورشيد * نگاشته سخن خوش به آب زر ديدم
كه اى به دولت ده روزه گشته مستظهر * مباش غَرّه كه از تو بزرگتر ديدم
چون ايستادگان پايهء سرير خلافت از ارسال نعش محفوف به مغفرت ايزدى جناب ميرزايى فراغت يافتند به مصلحت آنكه كدام يك از مرتقيان معارج اقبال را استعداد قائممقامى آن ناظم مناظم ملك و ملّت تواند بود قرعهء مشورت بر صحايف خواطر يكديگر كشيدند و چون تشريف آن منصب بر قامت قابليّت خواجه جلال الدّين محمّد تبريزى موافق ديدند ، پادشاه بندهنواز خواجهء واجب الاعزاز را به تفويض منصب جليل المراتب وزارت سرافراز گردانيده به رتبهء قائممقامى پايهء رفعتش از ذروهء تدوير عطارد بگذرانيد و به انعام خلع وافره و تاج زردوزى قامت قابليّت و فرق افتخارش آراسته مسند
هامش
( 1 ) ف : ناگاه به زمين . . . شاه حسين : حذف .