بعد از انقضاى چند روز خضر بيگ مهماندار دورميش خان ، كه به موجب فرمودهء نوّاب خانى از دارالمؤمنين قم به اردوى هميون رفته بود ، از نزد جناب آصفى حبيباللّهى آمده سوار حكم هميون ، كه در باب ايالت ممالك خراسان به اسم نامى سامى و تفويض اختيار ملكى و مالى آن ديار به ملازمان دورميش خان به نفاذ اقتران يافته بود ، رسانيد ، بيت :
دوش از جانب آصف پيك بشارت آمد * كز حضرت سليمان دولت اشارت آمد
بعد از انتشار مدلول منشور موفور السرور هميون و انقطاع رشتهء دخل و خرج امير خان صباح پنج شنبه سيّم صفر ثمان و عشرين و تسعمائه [ 928 ه / 1521 م ] كه شهسوار ثوابت و سيّار از اين طارم بىمدار به عزم سفر مغرب هودج زرّين بر ناقهء سپهر برين بست ، شهزادهء كامكار به عزم ملازمت والد بزرگوار از باغ شهر ، كه مطلع آن آفتاب سپهر خلافت بود ، به جانب مغرب كه مشرق والد ما جدّ وى بود در نهضت آمد و امير خان به سان اقبال در ركاب هميونش روان گرديده نواحى سقلمان از ارتفاع خيام شاهزادهء گردون غلام بر سپهر مينافام دعوى رجحان نمود و آخر روز يكشنبه خبر رسيدن آصف سليمان جاه خواجه حبيب اللّه به مسامع اهالى هرات رسيد . سادات و قضات و اكابر و اشراف به لوازم استقبال استعجال نمودند و در نواحى رباط پريان به شرف ملاقات وزارت پناهى فايز گرديدند .
در همان روز امير خان از صحراى سقلمان كوچ كرده روى به آذربيجان نهاد و حضرت مملكت مدارى در سر خيابان به شرف ملاقات انيس الحضرة البهيّة معزّز گرديده [ 147 الف ] خلعت فاخرهء شهنشاهى كه همراه آورده بود در قامت قابليّت آن جناب پوشيد و پروانچهاى كه به حسّ اهتمام آن آصف عالىمقام به انامل هميون پادشاه سپهر غلام مرقوم قلم عاطفت رقم گرديده بود ظاهر ساخت مضمون آنكه : « امرا و اعيان خراسان بدانند كه دورميش خان را نسبت به دولت بىزوال ما رتبهء فرزندى حاصل است و بنا بر عاطفت پادشاهى نسبت به مردم خراسان عنان اختيار آن ممالك و عزل و نصب حكّام در قبضهء اقتدار و انامل اختيارش نهاديم و او را رخصت داديم كه هركس گردن به حلقهء اطاعتش درنياورد به تيغ تيز سرش از تن جدا سازد » .
بعد از پوشيدن خلع پادشاهى خان عالىشأن آصف بلندمكان را به اصناف