تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
سدره مرتبه بر طاق نسيان نهاده داعيه داشت كه ظهير الدّين بابر پادشاه را به هرات طلب دارد و پيوسته نقش دولتخواهى او را بر صفحهء خاطر مىانگاشت ، بنابراين انقطاع رشتهء حياتش به تيغ سياست به فعل آمده بر اين جرم مؤاخذه گرديد » . بعد از ارسال شاه قلى به ارادهء آن كه مردم را مخالفت بابر ميرزا و موافقت امير خان قبول افتد بعد از قتل امير محمّد آوازهء يورش قندهار شايع گردانيده از شهر بيرون رفت و در النگ كهدستان منزل گزيد و از آنجا به پل مالان « 1 » شتافت . چون روزى چند در آن منزل بسربرد به النگ تشين رفته مدّت يك هفته در آن مقام توقّف نمود و از آنجا به جانب شهر بازگشته در باغ جهان‌آراى منزل گزيد . آنچه در باب قتل امير محمّد بن امير يوسف در اين نسخه مرقوم گرديد از نقل صاحب حبيب السّير مرقوم كلك بيان گرديد . آن جناب را نسبت به امير محمّد كمال ارتباط بوده و بنا بر محبّت مرتكب اندك ميل و مداهنه گشته و إلّا آنچه در سبب قتل آن سيّد فاضل استماع افتاده و به صحّت أقرب است آن است كه ميانهء ظهير الدّين بابر و ملازمان امير محمّد نهايت اتّحاد و خصوصيّت واقع بوده و نوّاب بابرى را حقّ تربيت در ذمّت آن جناب ثابت . در آن ولا كه موكب ظهير السّلطنة بواسطهء تسخير ولايت قندهار در آن حدود به محاصرهء شجاع بيگ ارغون اشتغال داشت مكرّرا مراسله ميان ايشان به وقوع آمده ، از آن واقعه امير خان را تردّد خاطر حاصل گشته بنا بر امور ملكى و محافظت سرحدّ بر قتل وى اقدام نمود . به هر تقدير در آن اثنا شاه‌قلى بيگ از درگاه جهان‌پناه مراجعت نموده به سمع اميرخان رسانيد كه قتل امير محمّد موافق طبع اشرف نبوده و عن‌قريب اثر غضب پادشاهى و بازخواست سبب تقل وى به ظهور خواهد رسيد . از اين جهت عمّال و ديوانيان اميرخان از حكومت مأيوس گشته آغاز ظلم و تعدى نموده [ 145 الف ] رعايا و بيچارگان را به تحمّلات و مصادرات نامقدور آزرده خاطر ساختند . در روز جمعهء رجب سنهء سبع و عشرين و تسعمائه [ 927 ه / 1520 م ] حسين بيگ اسحاق ، ملازم انيس الحضرة البهيّه دورميش خان ، و شيخ
هامش
( 1 ) ف : پالان .