محمّد خان شيبانى نيز در تربيت آن حاوى فضايل نفسانى نهايت احسان مسلوك مىداشت و همواره آن حضرت را معزّز و موقّر داشته بر امثال و اقرانش رجحان مىداد . چون آفتاب اقبال شاه مرتضوى خصال از افق بلدهء هرات طالع گرديد و ساحت امانى و آمال مرتقيان درجات فضل و كمال را اضائت بخشيده آثار فضايل صورى و معنوى از ناصيهء حال آن حاوى فضل و كمال مشاهده نمود « 1 » منصب قضاى ممالك خراسان از سر حدّ سمنان تا نهايت طخارستان به آن جناب مفوّض گردانيد و زمام قبض و بسط و رتق و فتق امور شرعيه من حيث الانفراد به قبضهء اقتدار و انامل اختيارش بازگذاشت و همچنين آن حاوى فضايل نفسانى در ظلّ تربيت و رعايت آن برگزيدهء سبحانى از درجه به درجهء تصاعد مىنمود تا ميان منصب صدارت و امارت جمع نموده صاحب طبل و علم و خيل و حشم گرديد . از اين جهت نايرهء عصبيّت در كانون درون امير خان اشتعال يافته از صرصر غمز و سعايت ارباب حسد
فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ
« 2 » ساعت به ساعت التهاب آن نواير سمت تزايد مىگرفت و به زلال نصايح و اصلاح مصلحان انطفا نمىپذيرفت ، تا وقتى كه امير محمّد در ايّام محاصرهء عبيد خان عزم جزم نمود كه چون مخالفان از ظاهر هرات كوچ نمايند به پايهء سرير خلافت شتافته ابواب شكايت امير خان مفتوح دارد و شمّهاى از خرابى ولايت خراسان به عرض حجاب بارگاه رساند . امير خان اين معنى فهم نموده انديشناك گرديده حبس و قتل آن حضرت با خود مخمّر گردانيد و قرار داد كه هرگاه مخالفان از ظاهر هرات [ 144 الف ] كوچ نمايند چراغ عمر آن سيّد ستوده شيم را منطفى گردانيده در انتظار رحلت ايشان روز مىشمرد . « 3 »
چون مدّت سه روز از رفتن معاندان منقضى گرديد امير خان با مقرّبان و خواص خويش مقرّر داشت كه چون امير محمّد به دستور معهود به باغ شهر آيد وى را گرفته در قلعهء اختيار الدّين مسلوب الاختيار گردانند . از نوادر اتّفاقات آنكه ، در آن شب آن جناب خوابى كه دلالت بر شهادتش مىكرد در عالم رؤيا مشاهده نموده از تعبير آن انديشناك گرديده در آن روز كلفتاندوز رفتن به باغ شهر را موقوف داشت ، امّا چون وقت آمدن آن جناب
هامش
( 1 ) ف : حاوى فضايل . . . نمود : حذف .
( 2 ) تبت : 5 .
( 3 ) م : در انتظار . . . مىشمرد : حذف .