فلك دوّار رسانيد . چون محاربان اوزبك به اضعاف مضاعف لشكريان آن جناب بودند ، امير محمّد آغاز اضطراب نموده مسرعى نزد امير خان فرستاد و از وى استمداد نمود . به خلاف تصوّر امير خان احدى را به مدد ارسال نفرمود بلكه به جواب درشت و از ادب دور فرستادهء وى را معاودت « 1 » فرمود .
از آن روز باز تخم كينهء آن سيّد فاضل در مزرع خاطر پراكنده گردانيده استيصال نهال اقبالش در جويبار باطل نشانيد و اين معنى نيز موجب ملال خاطر آن جناب گشته با خود مخمّر گردانيد كه هرگاه از تضيق محاصره نجات يابد به درگاه گيتى پناه شتافته اين معنى به عرض حجاب بارگاه رساند .
القصّه در آن روز ميان ملازمان امير محمّد و اوزبكيّه حربى در غايت صعوبت دست داده از طرفين جمعى كثير زخمدار و خسته گرديده بالاخره بساط محاربه به قايمى ريخته در آخر روز جنود ماوراءالنهر به اردوى خويش شتافته و ملازمان امير محمّد به محلّ معيّن خود مراجعت نمودند و به امر محافظت برج و باره پرداختند . همچنين نوبتى ديگر از جانب دروازهء عراق جنگ پيش آورده بىآنكه بر مركب مقصود سوار گردند خايبا مراجعت [ 143 الف ] نمودند و چون مدّت ده روز در تضيق و تنقيض حال مسلمانان سعى و اهتمام بليغ بجاى آوردند بر عبيد خان و اعيان سپاهش ظاهر گرديد كه با وجود شاهزادهء كامكار و خان نصفت انتساب و چندين سپاهيان قزلباش تسخير شهر از قوّت مكنت ايشان مسلوب است و اصرار بر محاصره سواى تضييع و قتل بهادران فايدهء ديگر نمىبخشيد ، لاجرم خرمنهاى شعير را آتش زده حنطهء سبز را پامال دواب گردانيد و بر طبق آيهء كريمهء
وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ
« 2 » خوفش بر خوف استيلا يافته در روز جمعهء رجب المرجّب سنهء مذكور از ظاهر هرات با جهانى حسرت و تضييع اوقات كوچ كرده در نواحى پل سالار و رباط پريان منزل گرفت و از آن مقام صباحى ، كه سپهسالار ثوابت و سيّار به عزم ديار مغرب زمين زين زرّين بر سمند نيلى نهاد ، هاتف غيبت اين ندا به گوشش رسانيد كه ، مصرع :
« دريغ از راه دور و رنج بسيار »
طبل رحيل به مسامع خارج و داخل رسانيده از راه درّهء شاه رندك لواى عزيمت برافراشت و كوچ بر كوچ به طرف ماوراءالنهر روان گرديد .
هامش
( 1 ) ف : معاونت .
( 2 ) احزاب : 26 .