منعقد گرديد كه سپهر دوّار در زمان استواى ليل و نهار و در سعادت كواكب سبعهء سيّارات از غيرت آن بساط نشاط مدار خون دل در دامن شفق ريختى و فصل [ 130 ب ] بهار جهت آرايش ليل و نهار به انافل افاده در گوشهء آن مسند آويختى ، نظم :
حبّذا بزمى كزان هر دم دگرگون زيورى * آسمان بر عالمى بندد زمين بر كشورى
كشورى و عالمى را هم زمين هم آسمان * از چنين بزمى تواند داد هر دم زيورى « 1 »
بعد از فراغ از موايد كشيدن اطعام و تأثير بخار فرح آثار مدام در دماغ و دل خواص و عوام ، وكيل الخلافة ميرزا شاه حسين نقود نامعدود و اجناس روسى و رومى و اسبان تازى و شامى به قدر قوّت و استعداد مكنت پيشكش گذرانيده به انعام خلع پادشاهانه و تاج مكلّل به جواهر گرانمايه و اسب با ساز و ستام « 2 » طلاى احمر معزّز و موقّر گشته اعتبارش تضاعف پذيرفت .
چون بساط ضيافت و مجلس عشرت منطوى گرديد پادشاه سكندر مسير از كاشان عزيمت اصفهان نموده طرح قشلاق در آن بلده فردوسآيين قرار گرفت « 3 » و ميرزا شاه حسين را جهت استخلاص اموال حاكم گيلان ، كه قبول نموده بود ، بدان ديار ارسال نمود . امّا در غيبت وكيل آصف احتشام جمعى از اهل حسد انتهاز فرصت نموده در بزم عشرت به هنگام ارتفاع بخار رطب و حارّ به عرض رسانيدند كه : « ميرزا شاه حسين مبلغ پنجاه هزار تومان از مال ديوان تصرّف نموده و ما متعهديم كه اگر وى را در مقام مصادره بازدارند آن مبلغ خاطرنشان كرده به حصول موصول داريم . » پادشاه والاهمّت از استماع اين سعايت به غايت آزرده خاطر گشته بر زبان الهام بيان بگذرانيد كه : « وزير چون من پادشاهى را آن مقدار همّت مىبايد كه صدهزار تومان صرف نمايد و به دست سخاوت ابواب خيرات مكرمت بر روى طوايف امم برگشايد . » و هم در آن مجلس از ثياب خاصّه ، كه عبارت از تاج و دستار و قبايى باشد كه از تلبّس شهنشاهى شرف تماس حاصل نموده ، جهت نوّاب وكيل السّلطنة ارسال گردانيد و
هامش
( 1 ) م : جدا بزمى . . . زيورى : حذف .
( 2 ) م : لنام .
( 3 ) م : طرح قشلاق . . . گرفت : حذف .