نياز و تضرّع و تخشّع و تشفّع نوشته اظهار اطاعت و انقياد نمود . رقعهء نيازى ديگر نزد كارگيا احمد ، كه در اردوى هميون بود ، نوشته التماس نمود « 1 » كه به وقت فرصت به زلال عرض نياز و عجز آتش غضب اثير لهب انطفا داده تحف و هداياى او را با عريضه به وساطت بندگان درگاه بگذراند .
عبد اللّه ديوانه و خليفه سيّد على در النگ سلطانيّه به موكب ظفر عطيّه رسيده زبان اعتذار به استغفار گشادند و زمين درگاه فلك اشتباه به لب نياز بوسيده قبول نمودند كه از حقوق ديوانى سنوات سابق پنج هزار تومان عجالة الوقت نقل [ 129 ب ] خزانهء عامره نمايند و ديگر سال به سال اخراج مقرّره و اصل متصدّيان امور ديوانى سازند . بعد از وفور مبالغه و تأكيد آن جماعت و شفاعت كارگيا سلطان احمد ، پادشاه عطيهبخش جرايد انام اميره ديباج به زلال عفو محو نموده از سر جريمهء او درگذشت و سلطنت ولايت رشت و فومن به دستور اميره ديباج مسلّم گردانيده فرمان مطاعه به صدور انجاميد كه : دورميش خان با سپاه مرسوله به آستان خلافت مكان مراجعت نمايد .
چون آن منشور فتنهنشان به نوّاب دورميش خان رسيد در ساعت عنان معاودت انعطاف داده هم در النگ سلطانيّه به تقبيل بساط خلافت استسعاد يافت و ايلچيان گيلان مقضى المرام به انعام خلع فاخره و افسرهاى زرنگار مفتخر و مباهى گرديده به خدمت اميره ديباج شتافتند . پادشاه اسلام بعد آن در همان النگ ماه مبارك رمضان قرين خيرات به انجام رسانيد و چون هلال فرّخفال شوّال « 2 » بر طرف بساط افق بسان ساغر زرّين پادشاه عشرت قرين بر كنارهء خوان سپهرآساى بزم فردوس تزيين هويدا گرديد خسرو جهانآراى آن روز سعيد بجاى آورده بساط نشاط ممهّد گردانيد .
بعد از انقضاى چند روز به مسامع جلال رسيد كه سپاهى بيرون از حدّ از روم به خيال دارالسّلام بغداد بدان طرف نهضت نموده و به دست جور و اعتساف ابواب نهب و قتل بر روى متوطّنان آن ديار گشودهاند . بر رأى جهانآراى پادشاه كشورگشاى اين معنى در غايت ظهور جلوهگر بود كه اگر جنود روم آن داعيه را از حيّز قوت به منصّهء فعل آورد حاكم دارالسّلام ، شاه على بيگ كه موسوم بود به عوض سلطان ، بىامداد و اعانت غازيان نصرت شعار بر مقاتله و
هامش
( 1 ) ف : رقعهء . . . نمود : حذف .
( 2 ) م : سوار .