تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
گشت جهان چون ارَم باز ز فيض هوا * نَكْهَت عيسى گرفت نَفْحِهء باد صبا
خيل رياحين ز ناز « 1 » در طرب و اهتزاز * وز پى عرض نياز ساخته بلبل نوا
ابر بهارى ز فيض ساقى بزم حيات * باد شمالى ز لطف بادهء جام بقا
طفل نباتى از آن ديده لبن بر لبان * خيل رياحين از اين يافته نشو و نما
در اين فصل غم‌زداى پادشاه جهان‌افروز در نوروز سلطانى در غايت نشاط و كامرانى بر سرير عشرت و شادمانى متمكّن گشته صلاى عيش بر اعالى و ادانى داده به لوازم طوى قيام نمودند . در آن جشن به قاعدهء معهود امرا و اعيان دولت پيشكشهاى فراوان و تنسوقات بىپايان نثار پادشاهان عالميان نموده خصوصا ميرزا شاه حسين به وفور پيشكش و نثار از ساير اركان دولت پايدار يد اقتدار بگذرانيد و از دست ساقيان عاطفت پادشاهى جامهاى بادهء خوشگوار عنايت نوشيده به تشريف خلع فاخره سرافراز و مباهى گرديد . هم در آن ايّام عشرت انجام خسرو فلك غلام به مقتضاى طبع جوان مايل صيد و شكار گشته نواحى ساوه را شكار جرگه فرموده ، آن كوهسار و بيابان را از خون آهو و نخجير غيرت‌افزاى فضاى لاله‌زار و رشك فرماى معدن ياقوت آبدار گردانيد و از آن مقام به سمت النگ خرقان لواى عشرت برافراختند . در آن منزل والى سارى ، امير عبد الكريم ، بر طبق وعده‌اى كه با نوّاب انيس البهيّه نموده بودند با پيشكشهاى فراوان به آستان خواقين مكان آمده به شرف بساطبوسى استسعاد يافت ، شعر :
هر كرا روشن است ديدهء بخت * سوى درگاه شاه آرد رخت
چون به خاك درش جبين سايد * با سعادت همنشين آيد
هامش
( 1 ) م : رحل رياحين زنان .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 308 | ميرزا بيگ جنابدى