تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
شعر :
اهالى و اعيان شهر هرات * همه يافتند از نوايب نجات
شب تيره را صبحى آمد پديد * چه صبحى كه ايّام مثلش نديد
ز گيتى برافتاد رسم ستم * فرح گشت موجود و غم شد عدم
چنان گشت معدوم جور و جفا * كه نامد ز معشوق إلّا وفا

52 تزيين مقال در ولادت با سعادت شاهزادگان هميون فال سام ميرزا و بهرام ميرزا و رستم ميرزا - بلغهم اللّه تعالى مراتب أيّامهم الكرام

پس از فراغ خاطر انور هميون از سرانجام مهام خراسان و ارسال شاهزادهء عالم و عالميان طهماسب ميرزا به لله‌گى امير خان تركمان پادشاه گيتىستان در بهار و تابستان آن سال در غايت عشرت و استقلال در ييلاقات منزّه آذربيجان اوقات خجسته آغاز و انجام به عيش و سرور مصروف داشته به هنگام دم‌سردى هوا و ايّام نزول برف و سرما بار ديگر به دار السّلطنهء تبريز شتافته قشلاق هميون در آن مملكت بر طبق تقاضاى طبيعت قرار يافت و در اوايل سنهء ثلث و عشر و تسعمائه [ 923 ه / 1517 م ] به هنگام بهار و موسم رياحين و ازهار موكب فيروزى مآثر از دار السّلطنهء تبريز به ييلاق سرلق ( 104 ) شتافته فضاى آن مرغزار نزهت آثار از فروغ ماهچهء رايت نصرت آيت رتبهء نضارت و مرتبهء فردوس أعلى بخشيد . چند ماه در غايت نشاط و كامرانى در آن مقام دلگشا بسربرد و از آن مقام متوجّه نخجوان گشته يراق قشلاق در آن بلده گرفتند . در خلال اين نزول و ارتحال على التعاقب و التوالى عقد اميد پادشاه اقبال جاويد به وجود لآلى متعالى متعدد آراسته از طلوع كواكب سپهر كشورگشايى ديدهء اميد خلايق به نور جاويد منوّر گرديد و طنطنهء بهجت و شادمانى از ذروهء بروج آسمانى گذشته صيت اين موهبت به اطراف آفاق رسيد ؛ يعنى در آن