شاهزادهء آفتاب احتشام معز الدّين بهرام روى نمود و توسن ايّام رام مرام خدّام بارگاه فلك احترام گشته سرور خواطر أقارب و اجانب بيفزود و بار ديگر ساقيان ناهيد عذار بادههاى خوشگوار
بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ
« 1 » در گردش درآوردند و غلمانان آفتاب رخسار اطراف آن بزم بهشت آثار را از سيب ذقن و پستهء دهن
وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ
« 2 » آراستند ، شعر :
از سر نو ساقيان برخاستند * بزم نُقل و جام مى آراستند
از فروغ ساغر چون آفتاب * گشت گلزار طرب با آبوتاب
از نواى دلگشاى اهل ساز * باز ابواب فرح گرديد باز
و چون بزم جشن و طوى به نهايت انجاميد موكب هميون پادشاهى به نخجوان شتافت و آن سال خجسته در آن مكان طرح قشلاق انداخت .
53 اهتزاز خامهء عنبرين عمامه در تحرير انقياد و اطاعت شيخ شاه ، والى شيروان ، و تشريف بردن ميرزا شاه حسين و امير جمال الدّين محمّد صدر جهت اطمينان خاطر وى بدان طرف
سالك مسالك سخنورى و ناظمان مناظم بلاغتگسترى ، كيفيّت اين مقال بدين سان ادا مىنمايند كه : فرمانفرماى شيروان شيخ شاه چندگاه در مخالفت پادشاه مؤيد من عند اللّه سلوك نمود و چنانچه سابقا مذكور گرديد خسرو گيتىستان يكدفعه يورش شيروان به جهت دفع طغيان وى اختيار فرمود و مدّتى مديد بر آن مخالفت اصرار ورزيده چون به ديدهء ايقان ملاحظه نمود كه با وجود شوكت و اقبال پادشاه عالىنسب استقلال او در آن ولايت از مقولهء امتناع است ، به ارشاد ملهم توفيق « 3 » از طريق عصيان انحراف ورزيده سالك
هامش
( 1 ) واقعه : 18 .
( 2 ) واقعه : 20 .
( 3 ) ف : توفيق : حذف .