ساير ملازمان ابواب طعن و ضرب بر روى مخالفان دولت بگشايد . آن قورچى بر حسب فرمان مطاعه نزد خليل سلطان رفته جوابى نشنود . با آنكه آمد و شد قاصدان تكرار يافته اثرى از قبول فرمان به ظهور نرسيد ، بلكه بر عكس مطلب عنان تافته رو به وادى فرار نهاد ، لكن مأمنى در هيچ مكان نگرفت .
اين حال بر حسب اتّفاق به خاطر هميون خطور نموده نايرهء غضب اثير لهب اشتعال پذيرفت . كور سليمان قورچى از موقف سياست به احتراق خرمن حياتش مأمور گرديد و در ساعت طريق شيراز پيش گرفته از برق و باد در هدم عمر آن تيره نهاد استعجال عاريت گرفت . در وقتى كه داخل بلدهء فاخرهء شيراز گرديد خليل سلطان مجلسى در كمال بسطت و زينت آراسته در نهايت عيش و سرور با اكثرى از اركان دولت و اعيان حضرت خويش به تجرّع بادهء ناب و استماع نغمات چنگ و رباب بسرمىبرد و از غفلت انديشه قطع حيات به خاطرش خطور نمود كه كور سليمان چون بلاى ناگهانى در آن محفل مسرّتنشان نزول نمود و با خود انديشيد كه چون جمعى كثير در خدمتش به شغل عيش و طرب اشتغال دارند « 1 » اگر به اظهار ما فى الضمير زبان گشايد شايد كه خليل سلطان به مضمون آنكه :
وقت ضرورت چو نماند گريز * دست بگيرد سر شمشير تيز
قدم در وادى عصيان نهاده نخست او را از حيلهء حيات عارى گرداند ، لا جرم از طريق تدبير و انديشهء صايب نزد وى قرار گرفته آهسته به گوش هوشش رسانيد كه : فرمان قضا امضا بر اين نهج جريان يافته كه بندگان را به ضرب دوازده چوب تأديب نموده بر فور مراجعت نمايم و اگر در اين بزم مرتكب اين امر گردم ناموس سلطنت تو را زيان دارد و سزاوار آنكه در نهانخانه داخل گردى تا بر حسب فرمان مطاعه به آنچه مأموريم به عمل آيد . [ 122 ب ]
خليل سلطان را اين سخن موافق طبع آمده به خلوتخانه داخل گرديد و تن به قضا سپرد . كور سليمان مانند قابض ارواح از عقبش روان شده منشورى كه در باب انقطاع حياتش به مهر آثار رسيده بود ابراز نمود و خليل سلطان بر زبان بيان گذرانيد كه ، مصرع :
« چه كند بنده كه گردن ننهد فرمان را »
آنگاه كور سليمان سر از بدنش جدا كرده از آن نهانخانه بيرون آمده طريق اردوى
هامش
( 1 ) ف : كه چون . . . دارند : حذف .