تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
روزگار از رياحين و ازهار غيرت‌افزاى سپهر [ 121 ب ] نيلگون گرديد به مرغزار خوش هواى اوجان شتافت و از آن مقام فرح‌بخش احرام طواف عتبات قدسى مطاف آبا و اجداد عظام كرام بسته عنان عزيمت به صوب دار الارشاد معطوف داشت . در آن قبلهء اقبال و كعبهء آمال بر عادت مرضيّه و اعتقاد پسنديده شرايط زيارت بجاى آورده مجاوران آن سدّه سدره مرتبه را به انواع نوازش و اصناف عواطف مسرور و بهره‌ور گردانيد و آنگاه عزم ييلاق سهند جزم نموده در موسم تابستان و فصل مهرگان در سهند اوقات خجسته آغاز و انجام مصروف ساخته در اوان شتا مرتبهء ديگر بلدهء تبريز را از غبار مواكب و مراكب عنبر بيز گردانيد . در آن بلدهء جنّت‌نشان در آن فصل زمستان از فيض فضل ربّانى و شرايف لطايف سبحانى درّى نوربخش و گهرى آفتاب درخش در درج لآلى مجد و معانى افزود و از افق خلافت و جهاندارى طلوع نمود ،
برآمد ماهى از برج سعادت * ز رويش لامع انوار سيادت
رخش شمع شبستان امامت * وجودش گوهر كان كرامت
يعنى شاهزادهء زيبندهء تاج و لوا القاص ميرزا أنبته اللّه نباتا حسنا ، در ساعتى محمود و طالع مسعود متولّد گرديد و چند روز نشاط انبساط تمهيد يافته نواى ناى و نوش و صداى عشرت با جوش و خروش از سپهر نيلگون درگذشت . در خلال اين احوال حالت جبن و بددلى خليل سلطان ذو القدر كه به يمن تربيت پادشاه بحر و برّ در دار الفضل شيراز به حكومت اشتغال مىنمود به خاطر اشرف خطور نمود ؛ چه در آن روز هولناك كه در معركهء چالدران ( 103 ) گاهى از شعلهء جانسوز خسرو گيتى افروز خرمن حيات سپاه روم احتراق مىيافت و گاهى از صدمهء تفنگ مرگ آهنگ روميان طاير ارواح غازيان از شاخسار حياتشان هراس ديده به اغصان طوبى آشيان مىگرفت ، ناگاه نظر هميون اثر پادشاه بحر و برّ بر خليل سلطان افتاد كه با قشون آراسته از جنود فارس در يك جانب ايستاده نه به جهت اقدام بر محاربه دست به تير و كمان و سيف و سنان [ 122 الف ] مىبرد و نه انديشهء نام و ننگ و تلاش در خاطرش خطور مىيافت . از مشاهدهء اين حال تعجّب بر پادشاه جهان طارى گشته يكى از قورچيان را نزد وى فرستاد كه ، توقّف در اين حال از خصال مردان به غايت مذموم است ، بايد كه عنان جلادت به ميدان محاربت معطوف دارد و به سان
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 293 | ميرزا بيگ جنابدى