سلطان استاجلو را به موهبت تشريف اميرالامرايى سزاوار دانسته آن منصب [ 121 الف ] جليل القدر را به وى مفوّض داشتند و وحيد افراد انسانى ميرزا شاه حسين اصفهانى را ، كه قبل از آن در سلك ملازمان نوّاب دورميش خان منتظم بود ، شايستهء عالىمنصب وزارت دانسته من حيث الاستقلال به وزارت و سرانجام امور خلافت معيّن گرديد .
آن جناب به آن منصب رفيع القدر مفتخر و مباهى اشتغال نموده فرمان واجب الاذعان به نفاذ پيوست كه جميع امرا و اركان دولت و وزرا و اعيان حضرت طريق مطاوعتش پيموده غاشيهء متابعتش بر دوش فرمانبرى كردند و بىوقوف و شعور آن حضرت در هيچ مهمّ از مهمّات كلّى و جزوى مدخل ننمايند ، لا جرم عتبهء عليّهاش مرجع و مآرب امراى خافقين و مورد و ملاذ ولات مشرقين گشته پايهء حشمتش از فرق فرقدين درگذشت .
هم در آن ايّام پرتو عنايت پادشاه خورشيد غلام به تمشيت امور شريعت غرّا بر احوال سادات عظام تافته منصب صدارت نخست به سيادت پناه امير شهاب الدّين ، ولد سيّد نظام الدّين ، كه از اكابر سادات آذربيجان بود تفويض يافت . چون آن جناب كه كما ينبغى از عهدهء سرانجام امور شريعهء غرّا تقضى نمىتوانست نمود امر صدارت به وجود فايض الجود نقابت نقابى امير جمال الحقّ و الدّين شرنگى استرابادى مقرّر گرديد و ساحت گلزار ممالك و فضاى ملك و ملّت به رشحات سحاب اهتمام و پرتو عدالت و نصفت آن وزير منشرح الصّدور و آن صدر عالىمقدار به تجديد ماضى و شاداب مضى ناياب گرديده مهام شريعت بيضا بر طبق اجتهاد و اعتقاد ائمّهء هدى - عليهم التّحيّة و الثناء - به سرانجام اقران يافت و گلزار ملك و ملّت از قطرات سحاب عدالت و نصفت در خضرت و نضرت از سرو بوستان جنّات عدن درگذشت ، شعر :
چو از لطف شهنشاه سرافراز * دو عالىقدر گرديدند همراز
ز عدل آن فضاى ملكآراست * ز فضل اين بناى شرع شد راست
يكى در مملكت فرمانروا شد * يكى محراب دين را مقتدا شد
« 1 » پادشاه عالىجاه آن زمستان در دار السّلطنهء تبريز در نهايت سرور و انبساط نشاط مقرون داشت و در اوايل بهار و مبادى استوارى ليل و نهار ، كه ساحت
هامش
( 1 ) م : يكى در . . . شد : حذف .