تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
كميت گردون گرد گيتى نورد درآمده بر يسال بىاختلال رجال ابطال عبور فرموده فرمود كه يكان‌يكان از دليران نامدار و مجاهدان [ 112 ب ] غضنفر كردار جنود ظفر ورود را با خيول و يراق به نظر فرخنده اثر درآوردند . در نظر همّت نهمتش اسب و يراق هريك زبون آمده به اعطاى از آن بهترى فرمان به نفاذ مقرون داشتى . به هر طايفه كه از عساكر گردون مآثر رسيدى رأس و رئيس ايشان از اسب پياده شده رخ بر خاك راه سودى و اسبى ديو هيكل پرى ديدار پيشكش كرده زبان به اداى دعا و ثنا گشودى . چون نقد اخلاص و اعتقاد آن سالكان طريق اختصاص در معيار ضمير آفتاب منير آن زيبندهء تاج و سرير « 1 » تمام عيار نموده به سكّهء قبول اقتران مىيافت بعد از فراق خاطر از عرض سپاه رزم‌خواه و تحقيق يراق ايستادگان درگاه عرش اشتباه ، خسرو عطيه‌بخش جرم پوش با جنود بحر جوش از النگ بسطام به ييلاق كالپوش خراميده حاكم شيراز ، خليل سلطان ، را با كثيرى از دلاوران دشمن گداز به رسم منقلاى به صوب مشهد مقدّس رضيّهء رضويّه - على راقدها ألف ألف تحيّة و الثناء « 2 » - ارسال نمود . عبيد خان كه در آن ولايت اقامت داشت چون از توجّه رايات فتح آيات آگاه گرديد مبانى ثبات و قرارش متزلزل گشته چون خاشاك از انحدار سيلاب « 3 » و شبنم از پرتو آفتاب چارهء كار جز فرار نداشت . در وقتى كه خليل سلطان به يك منزلى مسافت آن ولايت اقدس نزول نموده اعيان و كلانتران آن ولايت را كوچانيده به صوب مروشا هيجان نهضت فرمود در آن مقام نيز مجال اقامت نديده از معبر چار جوى راه بخارا پيش گرفت . همچنين تيمور محمّد سلطان را از قرب وصول موكب ظفر اقتباس رعب و هراس به خاطر راه يافته امير محمّد و امير يوسف و زمره‌اى از اعيان هرات را از وطن جلا داده به صوب سمرقند روان گرديد . هنوز ييلاق كالپوش محلّ سرادقات اقبال بود كه نيّر فتح از افق شوكت و تأييد طالع گشته از فرق اوزبك در ديار خراسان ديّارى نماند . دست مشيّت قادر مختار لباس امن و عافيت و رفاهيّت قابليّت در متوطّنان و عجزهء خراسان [ 113 الف ] پوشانيده بساط جمعيت ارباب ظلم و طغيان برافشاند . امّا بعد از فرار
هامش
( 1 ) ف : معيار آفتاب ميزان زيبندهء تاج و سر . ( 2 ) ف : رضيّه . . . و الثناء : حذف . ( 3 ) ف : سيلان .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 275 | ميرزا بيگ جنابدى