به يد تصرّف ايشان بازگذاشتند . آن دو امير نامدار چنگيزى شعار به موافقت يكديگر از خطّهء مرو تا نواحى اسفراين ( 89 ) به حوزهء تصرّف درآورده دل در سلطنت خراسان بستند .
خبر اين وقايع چون به دار السّلطنة هرات رسيد ، امرا و غازيان و آنانى كه به حراست شهر قيام مىنمودند ، بنا بر فقدان ذخيره اختلال به اساس جمعيّت ايشان راه يافته از روى اضطرار قدم در باديهء فرار نهادند و از طريق « 1 » طبس و سيستان روى به موكب پادشاه گيتىستان گذاشتند .
خواجه ابو الوفاء نامى بعد از فرار آن جماعت ، با طايفهاى از دولتخواهان اوزبك بلده را ضبط نموده جهت ايصال بشارت مسرعان نزد سلاطين چنگيزى به مشهد مقدّسه ارسال داشتند . تيمور محمّد سلطان ايلغار نموده متوجّه دار السّلطنهء هرات گرديد و عبيد خان در طوس و نيشابور و اسفراين علم توقّف استوار گردانيد ، امّا قريب به دار السّلطنهء هرات اكابر و اعيان لوازم استقبال به جاى آورده به مقاليد شهر و حصار به ملاقات وى فايز گرديدند و اظهار انقياد نمودند . تيمور محمّد سلطان در باغ جهانآرا بر سرير فرماندهى متمكّن گرديده عبيد خان در ولايت طوس و هريك از شهرهاى خراسان « 2 » خطبه و سكّه به نام خويش مقروء و مضروب نمودند ، شعر :
چرخ چو ارباب وفا را فكند * زمزمه بىخردان شد بلند
شير ژيان چون كَشَد از بيشه چنگ * خوش نبود دعوى روباه لنگ
مهر درخشنده چو پنهان شود * شبپره بازيگر ميدان شود
« 3 » تيمور محمّد سلطان چون مىدانست كه در وقت محاصره تشويش و تفرقهء بسيار به احوال اهل هرات راه يافته بر نهج عدالت و رعيّتپرورى سلوك مىنمود ، امّا طايفهاى از متعصّبان اهل سنّت و غلات آن طايفه آغاز غمز و شقاوت نموده جمعى كثير را به علّت تشيّع در دام بلا و ورطهء عناء درآوردند .
بالاخره به تدبير امير غياث الدّين محمّد امير يوسف جمعى كه بنا بر اعراض و ارادهء فاسدهء خود در مقام انهدام مبانى زندگانى اهل شيعه شدند منع و زجر تمام يافته ، ولد مولانا خليل صحّاف ، كه از غلات اهل سنّت بوده و يكدو شيعه به
هامش
( 1 ) ف : طرفين .
( 2 ) ف : و هريك . . . خراسان : حذف .
( 3 ) م : چرخ چو . . . ميدان شود : حذف .