تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
سلطان و مهدى سلطان ، چون از توجّه و شوكت وارث ملك خبر يافتند با جنود متعلّقه علم توجّه به مضمار كارزار برافراشتند . در نواحى آب رخش رخش آفتاب درخش بابرى از مطلع اقبال طلوع نموده در برابر مخالف صف‌آراى گرديده بين الجانبين حربى در غايت مهابت به وقوع آمد ، امّا به تأييد عنايت الهى و معاودت اقبال ظلّ اللّهى ظهير السّلطنة ظفر يافته شكست بر جنود اوزبك افتاده حمزه و مهدى در معركه كشته گشته مملكت حصار و ختّلان و قندز ( 82 ) و باقلان به حيّز تسخير آن زبدهء اولاد امير تيمور گوركان درآمد . كيفيّت اين فتح مبين معروض درگاه خواقين پناه گردانيده در عريضه‌اى اخلاص خويش مرقوم قلم نياز گردانيد كه : « اگر ذرّه‌اى از مهر سپهر شهريارى بر وجنات احوال اين سالك طريق نياز پرتو اندازد ؛ يعنى اگر يكى از امراى نامدار با فوجى از غازيان غضنفر كردار به اين مخلص حقيقى ملحق گردد اميد است كه على اسرع الحال ساير بلاد ماوراءالنهر مفتوح گردانيد [ 103 ب ] در آن وقت در آن ولايت خطبه و سكّه به نام و القاب نامى مزين دارد و عن‌قريب به مظاهرت نوّاب جهانبانى انهدام مبانى سلاطين اوزبك به وقوع آمده همواره در اعلاى اعلام دولتخواهى رايت اقتدار به ذروهء مهر و ماه رساند » . چون ايلچيان نوّاب بابرى به سدّهء سدره مرتبهء اعليحضرت خاقانى رسيدند و مضامين عريضه را به موقف جاه و جلال معروض داشتند بر طبق فرمان هميون به نفاذ پيوست كه : « احمد بيگ صوفىاوغلى استاجلو و شاهرخ بيگ افشار با گروهى از نهنگان لجّهء پيكار به حصار شادمان رفته امداد بابر ميرزا را وجههء همّت خود سازند . » پس آنگاه بر حسب فرمان قضا جريان آن دو امير عالىشأن به صوب حصار شادمان رفته امداد ميرزا بابر را وجههء خدمات خويشتن نمودند . نوّاب ظهير السّلطنة به استظهار امراى نامدار رايت كشورستانى به صوب بخارا و سمرقند مرتفع ساخته در طىّ مسافت اسراع ورزيد . محمّد تيمور سلطان والى سمرقند و عبيد خان داراى بخارا چون بر الحاق امراى نامدار و توجّه رايت با وقار بابرى مطّلع گرديدند مركز دولت خالى گذاشته به جانب تركستان عنان اضطرار انعطاف دادند . ماهچهء رايت بابرى از افق دار السّلطنهء سمرقند طالع گشته اطراف آن مملكت به انوار عدالت و نصفت اضائت پذيرفت . رسوم ظلمهء اوزبك منعدم گشته خطبه و سكّه به ذكر مناقب