مناقشهاى كه در باب اداى آن وجه داشتند معروض پايهء سرير عرش نظير گردانيد . پادشاه بندهنواز جناب سيف الانامى « 1 » را به انصاف الطاف خسروانه سرافراز گردانيده فرمان عالم مطيع شرف اصدار يافت كه : « حكّام مازندران در موكب هميون توقف نمايند . » امتثالا لأمر الأعلى امير عبد الكريم و آقا محمّد در آن زمستان در آستان خلايق مكان توقّف نمودند .
ديگر از وقايعى كه در يورت قشلاق به وقوع آمد ، مراجعت محمّد خان ايشيك آقاسى و امير نجم ثانى است كه در خلال احوال مذكوره به رسالت [ 102 ب ] نزد ظهير السّلطنة بابر پادشاه رفته در يورت قشلاق معاودت نموده معروض داشتند كه : « نوّاب بابرى اكثر بلاد ماوراءالنهر به امداد امراى عظام احمد بيگ صوفىاوغلى و شاهرخ سلطان افشار فتح نموده ، امّا غرور و پندار او را بر مخالفت بعد از موافقت ترغيب فرموده سر از ربقهء اطاعت كشيده به خيال استقلال رايت عناد برافرازد و از نواير فسادش تر و خشك آن ولايت به آتش بيداد بسوزد » .
بنابراين فرمان قضا جريان به نفاذ پيوست كه نجم الدّين مسعود ثانى با فوجى از ايستادگان كرياس گردون اساس عازم ولايت ماوراءالنهر گشته ديو سلطان روملو ، كه در النگگالپوش جرجان قشلاق بر حسب فرمان واجب الاذعان نموده بود ، با وى ملحق گرديده از آب آمويه عبور نمايد و محمّد بابر پادشاه را از وخامت عاقبت مخالفت و عصيان تحذير نموده به طريق ستودهء موافقت هدايت نمايد .
مقارن اين حال ، خبر ارتحال داراى روم سلطان بايزيد و جلوس ولد ارشدش سلطان سليم بر تختگاه روم شايع گرديد . يكى از نباير وى ، سلطان مراد نام ، از عمّ خود سلطان سليم روگردان شده التجا به درگاه سلاطين پناه آورد ، بنابراين فرمان هميون صادر گرديد كه : ديو سلطان به موكب هميون پيوسته ساير امرا كه اسامى ايشان مذكور خواهد گرديد به رفاقت نجم الدّين ثانى متوجّه تأديب محمّد بابر پادشاه گردند .
هم در آن ايّام خسرو گردون احتشام ، حكّام مازندران را مشمول عاطفت بيكرانه رخصت انصراف ارزانى داشت مقرّر بر آنكه تتمهء وجه تقبّل را ، كه
هامش
( 1 ) ف : سلطانى .