و دين « 1 » سر زده صباحى كه سيمرغ زرّين بال مهر از افق شرقى سپهر به هواى صيد وحوش مرغزار فلك در پرواز آمده فرمان عالم مطيع صادر گرديد كه :
« ملازمان رفيع مكان با صغار و كبار آن ديار بر صحارى و برارى و فضاى قرب به ولايت قم محيط شده از آن طرف جانوران شكار را به جانب خندق بلده رانند » .
بر حسب فرمان قضا جريان پياده و سوارهء بسيار از سپاهى و جمهور امم ولايت قم و ولايات متّصله بدان از نهايات و اطراف آن ولايت محيط شهر گشته به راندن وحوش و سباع [ 101 ب ] اشتغال نمودند و در زمان مقرّره جرگهاى در خارج شهر بهم پيوستند . به تأييد ايزدى و اقبال پادشاه صفوى آن مقدار نخجير و آهو و سباع جمع گرديد كه ضبط كمّيّت آن از حساب و شمار محاسبان فطنت آثار بيرون بود . پادشاه ذو اقتدار و مقرّبان نامدار چنانچه معهود است به نوبت مترصّد امر شكار گشته در عرض يكدو ساعت بيست و شش هزار جانور عرضهء تيغ و تير مبارزان كينهور گرديد ؛ چنانچه از وفور خون جانوران شكارى در ظاهر قم لالهزارى عيان گرديده بلدهء قم چون كشتى محاط بحر خون مىنمود يا چون تلال جبال مرتفع پيرامنش پر از ارغوان و لاله و طبر خون ، و تواچيان ( 80 ) آستان فلك مكان آن جانوران را بر اشراف و اعيان قسمت نمودند .
بعد از انقضاى زمان دراز در اواخر بهار اقبال شكار عازم دشت فراهان گرديد .
به دستور ، جنود ظفر ورود و رعايا و خيل نامعدود به لوازم آن كار پرداخته دوازده شبانه روز در بيابان و كوهسار آن ولايت از راندن جانوران شكارى لحظهاى نياسودند . پس در فضاى مقرّر جرگهء بهم پيوسته به اقبال پادشاه مؤيّد آن مقدار وحوش و سباع مجتمع گرديدند كه طيور هر چند پرواز نمودندى غير از شاخ نخجير و آهو و گوزن آرامگاهى نديدى و تزاحم وحوش و سباع درنده به مرتبهاى رسيد كه گرگ و آهو و أرانب و ثعالب در يك آبشخور و چراگاه بهم آميخته از يكديگر هراسان نبودند .
نخست پادشاه كامكار وحيدا بىمزاحمت اغيار ، چون آفتاب بر سپهر دوّار بر ابلق صبارفتار برآمده در آن مجمع پرعجايب و مفزع مشحون از غرايب ،
هامش
( 1 ) ف : كشورگير .