سلطان اوليا سلطان حيدر صفوى را كه تا آن غايت [ 88 ب ] در ولايت طبرستان مدفون بود به دار الارشاد اردبيل نقل فرمايند . زمرهاى از اعيان صوفيّه در اواخر سنهء خمس عشر و تسعمائه [ 915 ه / 1509 م ] متعهّد آن خدمت شدند و جسد مطهّر آن حضرت را بعد از انقضاى بيست و دو سال از مقبرهء منوّره بيرون آورده به حظيرهء مقدّسهء آباى بزرگوارش نقل نمودند و با وجود امتداد زمان اعضاى مغفرت انتمايش از هم نريخته رنگ بشرهء هميونش در غايت نضارت و لطافت بر گل طرىّ طعنه زدى .
چون خاطر خطير كيميا تأثير از فتح شيروان و نقل نعش مقرون به روح و ريحان « 1 » سلطان حيدر فراغت حاصل نمود ، هم در آن زمستان لواى مراجعت برافراشته از معبر جواد عنان سمند تازىنژاد به صوب قراباغ آران معطوف گردانيد و بقيّهء زمستان در آن مكان فردوسنشان در غايت انبساط بگذرانيده در مبادى فصل بهار و اوايل زمان استواى ليل و نهار ، كه خسرو ممالك سپهر متوجّه بيت الشرف خويش گرديد ، رايت عزيمت به صوب مستقرّ دولت به دار السلطنهء تبريز مرتفع ساخت .
ساكنان تبريز چون از وصول موكب عبير بيز آگاه گرديدند ، بساط انبساط گسترانيده به آراستن شهر و اسواق پرداختند و چون اقبال استقبال موكب هميون كرده به يمن مقدم مكرّم فرمانفرماى عالم در مجالس نشاط و خرّمى نشستند خسرو سكندر مسير نيز به بساط نشاط پرداخته روزى چند در آن بلدهء طيّبه در نهايت خوشحالى و كامرانى داد عيش دادند .
بعد از انقضاى مدّت معلوم ، كه به عيش و سرور گذشت ، به ييلاق متنزّه بيرون خراميده مرغزارى در نهايت خرّمى و نضارت اختيار نمودند . در آن مدّت در آن مرغزار بهشت آثار منزل گزيده به قاعدهء مستمرّ گاهى در بزم خرّمى از دست ساقيان نوشلب « 2 » به تجرّع ماء العنب گذرانيدى و گاهى بر سرير عدالت و رعيّتپرورى متمكّن گشته مهام عجزه و مساكين به انجام مقرون مىگردانيدى . در فصل تابستان ، كه حرارت هوا طراوت باغ و بستان را پژمرده سربال آتشين بر سطح زمين گستر گرديد ، عازم چمن سلطانيّه شده همّت و الا بر يورش خراسان گماشت . پس به احضار عساكر [ 89 الف ] نصرت مآثر تواچيان
هامش
( 1 ) ف : نعش مغفرتبخش .
( 2 ) ف : بوس لب .