از طرفين در تحفّظ و تيقظ دقيقه [ اى ] مهمل نگذاشتند . امّا چون فتح آن حصار متين كه به روايتى از آثار اسكندر است به مجرّد استعمال آلات نبرد و كوشش مردان مرد تيسّرپذير نبود [ 88 الف ] ؛ چه آن قلعه بر فراز كوهيست كه ساكنانش ذخيره از دانهء سنبلهء آسمان مهيّا دارند و فارسانش در بروج دوازدهگانه همّت بر حراست گمارند شرفاتش از انديشهء گمان برتر و فضل بىعديلش توأمان با سدّ اسكندر ، نظم :
حصارش به چرخ برين توأمان * سوى كنگرش كس نبرده نشان
حصارى نه ، كوهى به فرّ و شكوه * كه ديده ز سنگ تراشيده كوه
خسرو جهانگير صايبتدبير رأى جهانگشاى بر شكستن آن طلسم مشكلنماى مقصور داشته خاطر هميون بر آن قرار گرفت كه نقبچيان فولاد چنگ از جانب حصار به حفر نقب اشتغال نموده راه دخول بر غازيان قلعهگشاى مفتوح دارند . آن جماعت بر حسب فرمان قضا جريان به امر مأموريّه اشتغال نموده در اندك زمان دوازده نقب عريض به زير بروج رسانيدند . يار احمد آقا و ساير اعيان حصار چون حال بدان منوال مشاهده نمودند مضمون كريمهء :
أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ
« 1 » تفرّس نموده دانستند كه اقبال پادشاه ظفر شكار ايشان را از اوج عزّت به حضيض مذلّت انداخته از مشاهدهء جمال شاهد حيات بىبهره خواهند بود ، لا جرم روى عجز و انكسار بر تراب مسكنت و افتقار نهاده دست در ذيل مرحمت بيكرانه زدند و به قدم تضرّع و تخشّع به درگاه خلايق پناه شتافته از كرم پادشاه پوزشپذير التماس عفو و بخشش نمودند .
لجّهء بيكران مرحمت شهنشاهى از نسيم مكرمت و احسان در تلاطم آمده جرايد جرايم ايشان را از نقوش زلّات سمت ايمنى ارزانى داشت و همگنان را مشمول عاطفت بىغايت گردانيده قلعه را مرتبهاى ديگر به حيطهء تصرّف درآورد و حراست و كوتوالى قلعهء دربند را به رأى و رؤيت منصور بيگ نامى بازگذاشت و ايالت مملكت شيروان را به للّه بيگ متعلّق گردانيده گوش هوش ايشان را به درر نصايح مفيده در باب حراست مملكت و رعيّتپرورى و عدالت آراست . بعد فرمان هميون به نفاذ مقرون گردانيد كه نعش مغفرتبخش
هامش
( 1 ) نساء : 80 .