شيخ شاه والى شيروان ، مرتبهاى ديگر در ساحت آن [ 87 الف ] مملكت بر مسند سركشى و طغيان متمكّن گشته به استظهار متانت قلاع و حصون و اعتماد بر سپاه بىچندوچون چون ، نقش استقلال و تمكّن بر كارگاه ضمير ضرير نگاشته با شاهد مخالفت هماغوش است ، و از حديث موافقت خاموش و با خدّام آستان خواقين مكان طريق تعظيم و احترام مسلوك نمىدارد « 1 » و به مقاليد عصيان ابواب خصومت مفتوح مىدارد .
از صرصر استماع اين جرأت و جلادت ، نواير غضب اثير لهب اشتعال پذيرفته در زمانى كه عارض لالهرويان ياسمين بر و رخسار و بنفشهمويان معنبر از دستبرد برد چون بنفشهء طرىّ نيلوفرى گرديده آسمان و زمين از پى دفاع دم سردى هوا سنجاب سحاب و قاقم برف در بر و دوش كشيد ، لمؤلّفه :
رسيد آن دم كه طبع آسمان را * به خاك تيره باشد كين دشمن
چو از كيش سحاب آن تير بارد * كند فولاد يخ زين تير ، جوشن
نشيند بر سر خاكستر غم * براى ماتم آتش برهمن
دمى طفل شرر ز آغوش آتش * نيارد ره سوى بالا سپردن
كه از دمْ سردى دى بسته در حال * به خاك اندر فتد مانند ارزن « 2 »
پادشاه دشمنشكن از شدّت برودت هوا و از هجوم سپاه برف و سرما انديشه به خاطر هميون راه نداده رأيت هدايت آيت به صوب شيروان مرتفع گردانيد و يكى از امراى نامدار را با فوجى از دليران معركهء كارزار از جهت سامان نمودن كشتى و بستن جسر به معبر جواد ارسال فرمود كه تا هنگام وصول موكب سپهر توان سفاين و زوارق ترتيب داده و جسرى بر ظاهر ارس و كر كشند . آنگاه پادشاه گردون جاه چون مهر سپهر منازل و مراحل پيموده كنار آب كر محلّ خيام عساكر نصرت مآثر گردانيد و به فتح و فيروزى از آن جسر عبور نموده صيت وصول سپاه بحر جوش و طنطنهء رسيدن جنود رعد خروش ولوله و زلزله در بلاد شيروان انداخت .
هيجان اين طوفان با هيبت و صرصر اين عزيمت با مهابت اركان قرار و ثبات شيخ شاه متزلزل ساخته از مقابله و مقاتلهء سپاه خسرو دين پناه متقاعد « 3 »
هامش
( 1 ) ف : مرعى مىدارد .
( 2 ) م : دمى طفل . . . مانند ارزن : حذف .
( 3 ) ف : متعاقد .