غيرت سپهر برين گرديد ، فضاى ميدانش در نظر همّت والانهمت چون دل ستمديدگان تنگ و مانند خاطر لئيمان بىصفا و تيره رنگ نموده به موجب امر لازم المثال در اندك زمان چون عرصهء اميد وسيع و از صفاى فضا مانند گلستان در فصل ربيع گرديد تا از وجود با وجود هميون آن بلدهء طيّبه غيرت فردوس برين و رشك فرماى اعلاعليّين بود به اسب تاختن و تير قپق انداختن روز چون نوروز به شام دولت فيروز مىرسانيد و در انتهاى ربيع عنان عزيمت به صوب همدان برافراخته موسم تابستان به انبساط و عشرت ملزومهء صيف به انتها رسانيد ، و چون صرصر خريف ، متوطّنان باغ و بستان را لباس فستقى به أثواب زعفرانى تبديل داد و طبيعت روز دم سردى آغازيد ، بيت :
شمال زرفشان هر روز طاوسان بستان را * نهد زرچوبه در منقار و مالد زعفران در پر
خسرو دادگر ارجمند دامن الوند را از نصاب خيام زرنگار چون كارنامهء سپهر دوّار ساخته به تجرّع بادهء ناب و مؤانست پرىرخان چون آفتاب چند مدّت در آن مكان با نزهت بسربردند و بعد از آن به هواى دار الملك آذربايجان بر سمند كوه توان نشسته عنان عزيمت به سمت دار السّلطنهء تبريز معطوف گردانيد .
تبارزه از روى انبساط تمام و عشرت ما لا كلام به تشريف قدوم هميون فال پادشاه صاحب اقبال به آراستن اسواق و تزيين دكاكين و محلّات ممرّ عبور تبريز را چون نگارخانهء چين مزيّن گردانيده در نهايت مسرّت بادهء خوشگوار نوشيدند . چند روزى پادشاه جهان در آن بلدهء جنّتنشان قرين عيش و نشاط بسربرده متوجّه خوى گرديدند .
چون موضع خامنه ، از توابع شبستر ، محلّ نزول خسرو دادگر گرديد مزاج امير نجم الدّين مسعود از منهج اعتدال هوا انحراف ورزيده حرارت غريبه بر قواى جسمانى مستولى گرديد و روز بروز استيلاى حرارت سوء المزاج اشتداد پذيرفته طبيعت از مقاومت مرض عاجز آمد ؛ چنانچه به امداد ادويهء مناسب [ 86 ب ] و عطف غذاى موافق دفع آن ممكن نبود ، لا علاج در همان موضع عالم فانى را وداع نموده كوشش اطبّاى مسيحا دم و حكماى بقراط شيم مفيد نيامد .
پادشاه جمجاه از فوت آن خدمتكار با اخلاص به غايت متأثر گشته اثر حزن و ملال از بشرهء هميون ظاهر بود ؛ چنانچه چند روز از ارتكاب امور ديوانى و از