محلّ سرادقات اقبال گرديد هواى صيد و شكار جبال شبانكاره ( 61 ) از خاطر خطير خسرو اقليمگير سر زده به جمع آوردن هر حيوانى كه از خواص نخجيران پلنگان است همّت والانهمت برگماشت . و بر طبق اين اراده فرامين مطاعه به نفاذ پيوست كه عامهء جنود ظفر ورود متوطّنان آن ديار بر حدود اطراف جبال و تلال آن كوهستان محيط گشته جانوران هر ديار را در محلّ معيّن جمع آورند .
فرمانپذيران بر حسب فرمان داراى زمان بعد از انقضاى زمان ممتد آن مقدار وحوش و سباع جمع آوردند كه نطاق منطقة البروج از احاطهء آن كوتاهى گرفت . آنگاه صاحبقران ( 62 ) [ 85 الف ] با اقتدار داخل قورق گشته عنان بادپاى صبارفتار را به عزم انداختن صيد حركت داده تا هنگامى كه خواهش طبيعت فردوس نزهتش ملالت پذيرفت بسيارى از آن جانوران به ضرب تيغ و تير سنان به چراگاه عدم روان گردانيد .
بعد از استيفاء لذّت صيد و شكار بر حسب فرمان واجب الاتباع امراى عظام و اعوان ذوى الاحترام و خواص و مقرّبان - على تفاوت مراتبها - تا آحاد الناس جيوش از آن وحوش بر خاك هلاك انداخته به قدر طالع از فادزهر به نصيبى رسيدند .
پس از انجام امور شكار رايت جهانگشاى به سمت شيراز در اهتزاز آمده در اثناى طىّ طريق اخى بيگ ، كه در خلال احوال توجّه به مملكت شيراز به رسالت والى هرمز و امير علاء الملك والى لار مأمور گشته بود ، مراجعت نموده خبر اطاعت و فرمانبرى آن دو والى به مسامع جلال رسانيد و نفايس اجناس و هداياى بىقياس كه به رسم پيشكش از آن دو نامدار آورده [ بود ] به معرض اخلاص بگذرانيد . و در زمان به تأييد ربّانى [ رايت ] پادشاه دوستنواز به سمت شيراز در اهتزاز آمده آن زمستان در آن بلدهء فردوسنشان به تجرّع راح روحافزا اوقات خجستهء ساعات مصروف داشت . در فصل بهار ، كه ساحت روزگار چون مرغزار سپهر برين از سبزه و رياحين خرّم گرديد و از گونه گونه ازهار ظاهر سبزه چون ثوابت و سيّار منوّر گشت ، پادشاه جهاندار در آن فصل بهار به متنزّهات مواضع فارس شتافته به بسط نشاط و كامرانى ، از آن جمله كه در متخيّلات انسانى گنجد ، مشغول نمود .
در آن زمستان و بهار ، كه مضمار جولانگه تكران پادشاه كامكار بود ، از جمله
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٢٢٠