گوزنى كه كين آورد با پلنگ * سر خويش را آورد زير سنگ
كند حمله چون از كمين عقاب * كجا آورد جغد بيچاره ، تاب
خسرو ممالكستان چون جرأت و جسارت آن سرگشتهء تيه غوايت ملاحظه فرمود ، حدود لشكر فيروزى اثر را به وجود نامداران ذى بصيرت و دليران با مكنت متانت داده ، نهال طوق مهر منجوق در جويبار قلب به عيّوق برافراشت .
از جوانب و اطراف سپاه كينه خواه ، دليران جنگجوى و مبارزان تندخوى سمند جرأت در مضمار كارزار به جولان آورده به نوك سنان سندان گداز مردمك از ديدهء هماورد ربودندى ، به پيكان خدنگ قضا كردار شيران بيشهء شكار گشودندى و به زخم شمشير زهر آبدار ابواب خروج ارواح مخالفان مفتوح گردانيدندى .
از آن جانب نيز مبارزان عرب نيزهگذار باد پايان تازىنژاد به جولان آورده خاك ميدان را با خون دليران درآميخته از زخم نيزهء افعى كردار زهر بلا در ساغر مبارزان ريختند [ 83 ب ] شعر :
ز هر دو طرف سُورَن انگيختند * هُزَبرانه بر يكديگر ريختند
دو لشكر نهادند دلها به مرگ * بباريد تير از دوسو چون تگرگ
ز بس خون ز تنها برون آمده * ميان دو صف جوى خون آمده
در آن رزمگه فتنهاى شد بلند * كه رحمت نيامد به زير از گزند
در آن روز غماندوز ، آن دو گروه كينهاندوز تا زمانى كه ساحت روزگار از اثر خسرو ثوابت و سيّار پديدار بود از طرفين به مراسم خونريزش و شرايط كوشش و كشش در آن معركهء مخوف مشعوف بودند . چون اثر هنگام غروب رايت ظلام از طرف شام مرتفع گرديده اقبال قوم مشعشع در حجاب سحاب از مشعشع بىبهره گرديد و تتق ظلمانى پيرامن ايشان فروگرفت ، مجاهدان كرام و حاميان حوزهء اسلام از خواص عوام به هيئات اجتماع بر آن سپاه ظلام