مرتكب امور ناشايست نگردند .
سيّد محمّد نفاست آن كتاب دانسته به هر گونه حيل آن نسخه را به دست آورده به مطالعهء آن پرداخت . بعضى امور غريبه از آن كتاب حاصل نموده به ظهور افعال عجيبه بيرون از ظهور بشرى اقدام نمود ؛ چنانچه به قرائت اسامى اعظم بارىتعالى مشغول گشتى و سنان و نيزه و شمشير و آلات حرق بر سينه و پشت و شكم خود نهادى و بر آن به قوّت تمام تكيه زدى تا زمانى كه اسنّهء حادّه منحنى شدى و اصلا اثر حرق در بدنش ظاهر نگشتى و از آن نيز ضررى به وى نرسيدى .
از تجدّد و تكرار اين اعمال ، اعراب نواحى بصره را اعتقاد تمام به آن سيّد عالىمقام بهم رسيده از اعتقاد و اجتماع اين جماعت ، روز به روز كار او بالا گرفته بر تمامى ولايت خوزستان چون حويزه ، دزفول و شوشتر استيلا يافت . آن جماعت ضالّه را به ارشاد آن سيّد مضلّ اعتقاد آن بود كه ذات بارىتعالى در بدن حضرت امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب حلول نموده جهت تنظيم امور دنيوى كه سبب رفاهيّت بشرى باشد از آسمان نزول كرده بعد از انجام مهام أنام و قرار سلوك برايا ، كه موسوم است به شرع ، باز به روش نور بر آسمان صعود نموده و در هر وقت كه فتورى به احوال عالم راه مىيابد در بدن يكى از عارفان يا ذى شوكتان روزگار حلول نموده مهمات عالم را قرارى داده باز متوجّه عالم باقى مىگردد و رسل و اوليايى كه در سلسلهء اعيان موجودات آمدهاند از اين معنى است نعوذ باللّه من سوء انكارنا و خرافات اقوالنا تعالى اللّه عن ذلك علّوا كبيرا ، و آن جماعت را در حال مشاهدهء آن امر غريب حالتى دست مىداده كه آن را تشعشع مىناميدهاند از اين جهت سلسلهء آن سادات مسمّى به مشعشع ( 60 ) شدهاند .
در آن وقت تا هنگام ارتفاع لواى خلافت شاهنشاهى سلسلهء آن جماعت بطنا بعد بطن به دارايى آن ولايت اشتغال نموده اقتدار تمام يافتند و از اطاعت پادشاهان ذى شوكت استنكاف نموده نقش غالبيّت بر صفحهء خاطر مىانگاشتند .
و در زمانى كه سپهر ايران از مهر منجوق رايت كشورگشاى خسرو سكندرنشان اضائت پذيرفته طوايف امم در مهد رفاهيّت و فراغ بال آسوده مىزيستند دارايى آن جماعت منتهى به سيّد على شده ملقّب به سيّد فياض و ارباب ضلال را ، حاشا للسامعين ، بنا بر اصل فاسد ايشان به دو اعتقاد الوهيّت بوده و در مساجد
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 215
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٢١٥