امّا در ايام حكومت سلاطين تركمان رئيس محمّد كرهى حسب الفرمان يكى از امراى تراكمه به ايالت ابرقوه ( 49 ) اشتغال مىنمود و در زمان دولت پادشاه كشورگير رئيس مذكور ، ايلچى با تحف و هداياى گرانمايه به درگاه جهانپناه ارسال نموده عيار اخلاص خود بر محك فرمانبرى بىغش غدر و نفاق وانمود . اركان دولت هميون فرستادهء آن مخذول را به عواطف بيكرانه تلقّى نموده ملحوظ نظر اشفاق معاودت فرمودند و منشور ايالت ابرقوه به اسم رئيس محمّد حاصل نموده مصحوب آن فرستاده ارسال نمود .
محمّد كرهى نيز روزى چند طريق بندگى مسلوك داشته بالاخره در تيه غوايت
[ كَلَّا ] إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى ، أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
« 1 » سرگردان گشته كثرت جهات و افزونى مال ، دماغ پرغرورش را بر آشفت و لواى جنود شقاوت ورود به صوب يزد برافراشته نيم شبى اطراف يزد را فروگرفت و به حيله و فسون شهر را به دست آورده سلطان احمد سارو را بلا أمان به قتل رسانيد . پس در استحكام برج و بارهء يزد غايت اجتهاد ورزيده ابواب مخالفت با اعلان كلمهء عصيان مفتوح گردانيد .
وقوع اين مقدّمات در دار السّلطنهء اصفهان معروض پايهء سرير خلافت گرديد .
چون بواسطهء عناد و مخالفت مير ميران اصفهان ، كه بنا بر دولتخواهى سلاطين تركمان با بندگان پادشاه صفوى طريق سركشى و خلاف مسلوك مىداشتند ، فرمان هميون به استيصال نهال دولتخواهى آن خاندان به نفاذ مقرون گرديده به شامت كفران و عصيان به گونه گونه محن و بلا گرفتار گرديدند و چون خاطر خطير از تمشيت مهام ايشان جمع گرديده رايت عزّت و اقبال به صوب دار العبادهء يزد و گوشمال رئيس كرهى در بيست و هشتم جمادى الثانى سنهء عشر و تسعمائه [ 910 ه / 1504 م ] در اهتزاز آمده بعد از طىّ مسافت و وصول به ظاهر يزد مركزوار احاطهء سور بلدهء مذكور نمودند . [ 64 ب ]
تا مدّت يك ماه هر روز از وقت طلوع نيّر اعظم تا هنگامى كه به ازدواج مشكين شب بر وسادهء كامرانى مغرب در كشيده ، غازيان غضنفر كردار و نهنگان لجّهء پيكار از سهام آتشبار ، خرمن حيات متابعان رئيس كرهى را در آتش اقتدار سوخته دود از نهاد محنت فرسودشان به فلك اثير مىرسانيدند . محصوران نيز
هامش
( 1 ) علق : 7 - 6 .