28 طالع شدن مهر منجوق رايت صفوى آيت از افق بلدهء يزد بنا بر طغيان محمد كرهى و سوختن خرمن حيات آن بىباك به آتش غضب اثير لهب
محرّران وقايع پادشاهان عليّهء صفويّه چنين تقرير نمودهاند كه : چون از قرب وصول [ 63 ب ] مواكب سپهر مراتب خاقان جمجاه ، سلطان مراد بن يعقوب تركمان از شيراز به دارالسّلام بغداد گريخت ، به نوعى كه كلك بيان تقرير نموده گلزار ممالك عراق و فارس و يزد و كرمان از معاندان پاك و پيراسته گرديده مراد بيگ بايندر ، كه بر حسب فرمان سلطان مراد والى يزد بود ، از فرار نامراد و استيصال جنود تراكمه آگاه گرديده فضاى جهان در ديدهء بصيرتش تنگ گشته با هزار حسرت و اندوه با متعلقان خود راه خراسان پيش گرفت و يزد را به وزير خود سلطان احمد سارو سپرده در محافظت آن مبالغهء بيش از پيش نمود .
چون مملكت عراق به حوزهء تصرّف خسرو آفاق قرار گرفت ، ايالت يزد به حسين بيگ لله تفويض يافت و آن جناب جوقه بيگ نامى را به داروغگى ( 48 ) تعيين فرمود و بر طبق آن ، فرمان هميون به نفاذ پيوست كه شاه تقى الدّين محمّد اصفهانى با جوقه بيگ داروغه بر حسب فرمان مطاعه به سمت يزد روان گرديده مساعى جميله بين الجانبين قواعد مصالحه و وفاق ممهّد گردانيد و اركان مصالحه و اتّفاق را به مؤكد عهد و پيمان ساخته قرار داد كه مدّة العمر از جادّهء موافقت و دولتخواهى قزلباش انحراف نورزد و با داروغه طريق اتحاد و امداد مسلوك دارد و من كلّ الوجوه طرف دولت دودمان صفويّه فرونگذارد .
پس از اين عهد و ميثاق ، داروغهء حسين بيگ لله داخل شهر گشته بر مسند حكومت متمكّن گرديد و روزى چند سلطان احمد سارو با داروغه طريق مواسا مرعى داشته ، بالاخره غشاوهء شرارت نادانى ديدهء بصيرتش پوشيده [ 64 الف ] مبانى مصالحه را به سيلاب نقض انهدام داده داروغهء مظلوم را در حمّام ناگاه به قتل رسانيد و از روى استقلال به فرمانفرمايى يزد مشغول گرديد .