بروج و باره [ به ] مدافعه درآمده از حمل اسباب نبرد و قلعهدارى ، قلّهء آن كوه به سپهر برين رسانيدند ، نظم :
بلندى آن قلّه دادش فريب * كه آن داردش سرنگون در نشيب
ندانست كان سربلندى كوه * بود پيش چرخ برين بىشكوه
چُو شنقار بر صيد آرد كمين * چه بر آسمان صَعْوَه چه بر زمين
خاقان صاحبقران چون به ظاهر حصار استا نزول اجلال فرمود شيران بيشهء هيجا و پلنگان قلّهء وغا چند روزى به امر محاصره و مجادله پرداختند . بعد از آن بر رأى عقدهگشاى و ضمير جهانآراى به وضوح پيوست كه به مجرّد اهتمام و سعى لشكر جرّار و استعمال آلات پيكار فتح آن قلعه تيسّر نمىپذيرد . به نفس نفيس بر بارهء كوه پيكر بيابان سير برآمده حوالى و حواشى آن حصار به نظر فرخنده آثار درآورده بعد از امعان نظر ، رأى عالمآرا چنان اقتضا نمود كه جريان آب را ، [ 62 ب ] كه مايهء انتعاش محصوران بود ، به ممرّى ديگر اندازند كه دست ادراك ايشان از تصرّف آن كوتاه باشد تا اهل حصار چون ماهى بر ساحل اضطرار به اضطراب آمده قوّت كوشش از ايشان مفقود گردد .
به جهت انجام اين مهام ، حسين بيگ لله را با فوجى از دلاوران به آن مهمّ مأمور گردانيدند و به اندك روزى نهر عظيم عريض ما فوق آن رود حفر نمودند و راه جريان آب بدانجا گشادند . آتش عطش در جان محصوران اشتعال يافته خشكلب و سوختهدل آغاز اضطراب نمودند . حسين كيا و اتباعش بعد از مشاهدهء آن حال سفينهء آمال خود غريق بحر بلا ديده و آتش عطش دود از نهاد ايشان به قبّهء سپهر رسانيد و سواى حسرت و اضطراب به كار ديگر دسترسى نداشتند .
غازيان عظام بعد از تمشيت اين مهمّ ، كمر اجتهاد و اهتمام بر ميان جان بسته به استعمال آلات حرب دست يازيدند . در روز سيّم از گردانيدن ممرّ آب اهل حصار از طاقت و توان برى گشته از مجادله دست كشيدند . حصارى بدان متانت ، خيبرآسا به نيروى اقبال حيدرى مفتوح گرديده تمامى ساكنانش به قيد اسار گرفتار گرديدند . امير حسين كيا نيمجانى از آن مهلكه به قلعهء ارك كشيده در ادبار بر روى خويش برآورده ، دو سه روز ديگر بين الفريقين معركهء قتال منعقد مانده بالاخره قلعهء رفيع ارك نيز به چنبر تسخير خسرو كشورگير درآمده ، صغير و كبير اهالى قلعهء ارك را به تيغ غضب به ياسا رسانيدند ، مگر