تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
امير الياس ارسال نمودند و از صلح و صلاح سخنان مؤانست‌انگيز در ميان آورده مؤكّد به عهد و پيمان گردانيدند پس آن امير ساده‌دل و صادق‌نهاد به مواعيد مزوّر آن محيّل ، از قلعهء ورامين به خروج [ 60 الف ] مبادرت نمود و با رستمداريان طريق مواسا ورزيده بساط مخالفت درنورديد . چون قلم تقدير حكيم قدير منشور زندگانى آن امير به خاتمهء تيغ غدر آن ديونهاد مختوم گردانيده بود ، امير حسين كيا طريق مكر و تزوير پيموده آن امير صافى ضمير را بر مرگ شهادت به صوب جنّت الماوى ارسال نمود . صورت اين وقايع در بلدهء قم به مسامع جلال پادشاه هميون فال رسيده از وزيدن صرصر اين خبر ، نيران غضب اثير نهب اشتعال يافته در مبادى فصل بهار و اوايل زمان استوارى ليل و نهار ، كه از سبزه و ازهار ساحت ربع مسكون سراسر چون فضاى باغ جنان آراسته و خرّم بود ، لواى عزيمت به سمت رستمدار ارتفاع داده نخست به طرف قلعهء گلخندان ، كه از محلّ مجمعى كثير از متابعان امير حسين كيا بود ، عنان انتقام معطوف داشت . اين قلعهء گلخندان حصاريست كه از رفعت با سپهر برين دمسازى مىنمود و از متانت با سدّ سكندر هماوازى ، كمند اوهام بر شرفاتش راه صعود محال تعيين و اندازهء رفعتش بيرون از انديشهء خيال ، شعر :
به سدّ سكندر درش در ستيز * فلك همچو گردونش بر خاكريز
رسانيده معمار بىاشتباه * به ماهيش خندق ، جدارش به ماه
چون ظاهر آن قلعه از پرتو ماهچهء سرايت سحر آيت منوّر گرديد ، كوتوالش ابواب دروب را چون ابواب سعادت بر روى متوطّنان آن حصار مسدود گردانيد و بر بروج مخالفت نشسته از رمى تير رعد و انداختن سنگ جنگ ، مبانى زندگانى اهل قلعه را به انهدام نزديك مىرسانيد . مجاهدان دين و غازيان ظفر قرين به پيرامن آن حصار حصين درآمده چون محيطى كه احاطهء كشتى نمايد قلعه را در ميان گرفتند . روز اوّل به ترتيب و تمهيد اسباب قلعه‌گيرى پرداخته ، روز دويّم فتح آن حصن وجههء همّت ساخته و از اطراف جنگ پيش برده به رمى سهام خون‌آشام برج و باره را از وجود معاندان بپرداختند و از بالاى قلعه نيز به رمى تير و صدمهء سنگ رعد آهنگ [ 60 ب ] رخنه در قصر حيات مجاهدان دين مىانداختند . تير غازيان شير صولت ، چون شهاب ثاقب به احتراق جمع آن شياطين خصلتان راه بالا گرفتى و سنگ رعد