تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
مقدّمات نهايت سعى و اهتمام به تقديم رسانيدند و جهت تعيين مقام اين جشن بهشت‌آيين فضاى دلگشاى و مرغزارى با نشو و نما اختيار نمودند كه از روائح هواى مشك‌افشانش دماغ خرد برآسودى و از اعتدال نسيم عنبرنشانش دم مسيحا را مايه در افزودى ، جداول و انهار آب روانش مصدوقه
جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
« 1 » سبزه و گلهاى ساحت زمين بهشت‌نشانش نمونهء
إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ ، الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها
« 2 » در اين فضاى دلگشا قبّه و خيمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه پادشاه جم‌جاه به اوج مهر و ماه برافراشتند ، نظم : [ 58 ب ]
در و دشتش از بخت ناكاسته * ز كرياس مصرى شد آراسته
برافراخت از خيمه در . . . « 3 » جان * به روى زمين صدهزار آسمان
پادشاه كيخسرو اساس از تنوير حضور فردوس لقا ، آن مقام فرح‌افزاى را نمونهء فردوس أعلى گردانيد و در آن مجلس خلدآيين به ترتيب بساط عشرت و كامرانى صلاى عام داده ساقيان حور لقا و گلرخان ماه سيما ، ساغر عشرت و كامرانى و جام طرب از راح ريحانى داير ساختند . لاله‌رخان را از مى ناب ، چهرهء ارغوانى معدن ياقوت رمّانى و نوش لبان را از تواتر اقداح پىدرپى استمداد و حرارت غريزى با مسرّت مبدأ روز جوانى . مغنّيان خوش آواز به الحان مسرّت طراز با عنادل دمساز و سازندگان نغمه‌پرداز به نواى گونه گونهء ساز با غزالان زهره جبين هماواز ، نظم :
چو « 4 » خُلْد برين دلگشا محفلى * ز عشوه به هر سو بلاى دلى
ز هر جانبى گل‌رخى مىپرست * چو شاخ گلى جام گلگون به دست
غزلخوان غزالان تازى زبان * به نغمه شكر ريخته از بنان
به آهنگ تركان بُتان چِگِل * ربوده دل از نغمهء معتدل
رخ شاهد از باده گل گل شده * مُغَنّيش از شوق بلبل شده
پادشاه نامدار چون آفتاب ميانهء ثوابت و سيّار بر سرير كامكارى نشسته امراى تواجى محل نشستن سلاطين و نوينان و اشراف و اعيان و حكّام امصار و بلدان را از يمين و يسار در مواضع مناسب فراخور رتبه و مناصب هركس مجال قرار تعيين نمودند و خواص و مقرّبان و نوّاب و چوب‌داران در برابر سرير خلافت مسير به اين آداب متجانب صف‌آراى گرديدند . القصّه در آن روز دل‌فروز مجلسى از فرّ وجود با جود پادشاه ستاره جنوب
هامش
( 1 ) آل عمران : 15 . ( 2 ) فجر : 8 - 7 . ( 3 ) سقط شده . ( 4 ) ف : چو .