منعقد گرديد كه تا ديدهء مهر و ماه از اين كبود خرگاه در بسيط زمين ناظر است ، هيچيك از اعاظم سلاطين زمان را بدان مثابه مجلس آرايى مشاهده ننموده و گردون پير با آنكه همه تن ديده گشته ، شبيه اين غيرت خلد برين در هيچ عصر نديده و نشنيده .
چون مجلس خلدآيين [ 59 الف ] بدان تزيين آرايش يافت و دماغ ميگساران از تصاعد بخار راح ريحانى تازه و خرّم گرديد خوانسالاران و متصدّيان امور ، طبق خوانهاى الوان به انواع نعمتهاى گوناگون ، نمونهء
وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ ، وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ
« 1 » بياراستند و چندان از أطعمه و اشربهء متنوّعه در آن فضاى دلگشاى از حيّز قوّت به منصهء ظهور آوردند كه تا دامن قيام روزى طلبان ايّام را كفاف بودى و از ذخيره و ذلّهء آن بينوايان را تا يوم النشور معاش روزگار گذشتى . چون طوايف امم از موايد انعام عام پادشاه محتشم بهرهور گشتند و بساط أكل و شرب منطوى گرديد دست دريا نوال پادشاه فريدون اقبال به خلع فاخره و أثواب وافره از جامههاى زرباف اطلس و مشجّر و مطبّق و پوستينهاى سمور دلكش و سنجاب و قاقم و بالاپوشهاى سقرلات زردوزى قامت قابليّت هريك از حضار مجلس بياراستند .
در آن روز مسرّتاندوز از اين انعام عام اكثر ملازمان اقبال آشيان و اشراف و اعيان و ارباب و كلانتران كاشان ، به تشريف خلع پادشاهى و تلبّس جامهء ظلّ اللهى سرافراز و مباهى گشته ، سر افتخار به اوج سپهر دوّار برافراشتند . هم در آن ايّام فرح انجام از سحاب مكرمت و احسان خسرو عالىنهمت كشتزار امانى و مآل قاضى محمّد نضارت و خضارت يافته به منصب جليل القدر صدارت سرافراز گرديد . قاضى محمّد عالمى بود حاوى معقول و منقول ، در اصابت رأى و تشييد مبانى امور شرعيّه از ساير اقران به نهايت ميدان قصب السبق موصول .
لاجرم در آستان فلك آشيان ، به مراتب عليّه و مناصب سنيّه صعود نموده در اندك زمان صاحب اختيار ملك و مال گرديد و پايهء منزلتش از ساير اركان دولت و اعيان حضرت درگذشته ، معروف جهان گشت .
القصّه پس از فراغ از امور عيش و كامرانى و بخشش و نوازش عالميان و ترتيب امور ديوانى ، رأى عالمآراى چنان اقتضا نمود كه از غبار [ 59 ب ] مواكب
هامش
( 1 ) واقعه : 21 - 20 .