متفرّق گشته به خوارى و مذلّت اوقات مىگذرانيدند ، چون از مقرّ وى آگاه گرديدند عنان ادبار به جانب وى تافته كمر اطاعتش بر ميان جان بستهاند و او را مرتبهاى ديگر ديو غرور و پندار از راه برده به خيال انتقام نقش آرزو بر صفحهء خاطر فاطر مىنگارد .
بعد از تحقيق اين مقدّمات ، رأى كشورآراى به عنايت مقدّر راهنماى چنان اقتضا نمود كه قبل از آنكه آن شاهين شكسته بال به پرواز آمده به محلّ انتقام آيد ، جراحت بر جراحتش افزايد و پيش از آنكه آن اخگر محترق به درجهء اشتعال رسد ، به زلال خنجر قهر به يكباره منطفى گردد . بدين عزيمت رايت اقبال آيت از ظاهر همدان به صوب دار الملك شيراز مرتفع گردانيد .
در اثناى راه خبر طغيان و سركشى والى رستمدار ( 45 ) ، امير حسين كيا ، مسموع ايستادگان درگاه گرديد به جهت تنبيه و دفع شرّ وى ، حسب الفرمان واجب الاذعان ، الياس بيگ با فوجى از نامداران پايهء سرير خلافت مسير بدان صوب نهضت فرمود . مقرّر آنكه ، بعد از دفع شرّ كيا امير حسين ، بلاد و امصار و مواضع رى و رستمدار به اقطاع و ادرار بر همهساله مقرّر باشد و در حراست و محافظت آن ولايت سعى بليغ بجاى آورد و دست متمردان آن ديار كوتاه ساخته دقيقهاى از دقايق اين امور مهمل نگذارد .
بعد از تمشيت اين مهامّ خير انجام ، رايات عزيمت به صوب مقصد در حركت آمده ، در اثناى طىّ مراحل و قطع منازل ، از غبار اقدام مراكب گردون مراتب ، خاك اصفهان را كحل الجواهر ديدهء مهر و ماه گردانيد و در آن بلدهء طيبه توقّف جايز نداشته بر سبيل استعجال عازم دار العلم شيراز گرديد . مهابت قرب وصول پادشاه دشمنشكن اركان قرار و اقتدار سلطان مراد [ 57 الف ] نامراد را متزلزل ساخته چون كبك و درّاج از حملهء شاهباز و از صدمهء شير ژيان زخم خورده راه گريز بر ستيز اختيار نموده از شيراز رخت نجات به جانب شوشتر و اهواز كشيده در آن مقام نيز قرار از مكنت اقتدار خود مسلوب يافته پناه به دارالسّلام بغداد برد .
رايات شوكت آيات خسرو سكندر ثبات بعد از فرار وى ، دار الملك شيراز را از فرّ نزول ، چون سپهر برين برترى ارزانى داشته ظلّ ظليل اقبال و سايهء چتر هميون فال بر مفارق متوطّنان آن ديار مبسوط گردانيد . حاكم و اعيان آن بلده و ساير ولايات فارس چون از نزول رايات جاه و جلال آگاه گرديدند ، با تحف
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص١٦٨