چوب برآراستند ، بيت :
ز تندى چنان از پى جنگ تاخت * كه بر خود فضاى جهان تنگ ساخت
پس از تعيين رزمگاه سرداران هر دو طرف و دلاوران هر دو صف به استعمال آلات حرب دست يازيده از صرصر كين ، آتش حرب پرداختند و رخت هستى يكديگر دمبهدم بر آن آتش سوختند و سنان خاراگذار از ابدان همدگر گذرانيدند . چون كوهسار لبتشنگان وادى كارزار چشمههاى خون روان گردانيدندى و از اجتماع آن چشمهها به يكديگر ، چون دجله و فرات ، رودهاى عظيم در فضاى معركهء رزم جريان گرفت . سهام به زهر آبدار چون طايران نامهبر نويد نامهء اجل به گوش خون گرفتگان معركهء قتال مىرسانيد و سحاب تيغ خونريز فضاى مضمار كين را از گلهاى آتشين چون گلستان بهار بياراستند و روزگار ساحت دشت كارزار نمونهء [
إِرَمَ ذاتِ ] الْعِمادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ
« 1 » ظاهر ساخت ، نظم :
هزبران بيشه ، پلنگان كوه * بهم در ستيزه گروهاگروه
برانگيخته اسب انگيخت گرد * به گردون برآويخت گرد نبرد
برآمد ز درياى خون ميغها * به خون ريختن سيرشد تيغها
چون مدّتى كار معركهء قتال بر اين منوال گذران بود ، از طرفين كشش و كوشش به مرتبهاى رسيد كه مردان كارزار و بادپايان تيزرفتار از كار و رفتار بازماندند و اثر قوّت و ضعف و غالبيّت « 2 » و مغلوبيّت هيچيك از متصارفان به ظهور نمىرسيد . دلاوران ورطهء وغا و نهنگان لجّهء هيجا از تراكمهء غرّان و خروشان به سيوف برق سيما و اسنّهء ثعبانآسا و اعمدهء گره فرسا دست يازيده بر مخالفان حملات متواتر بردند .
سپاه نامراد ، مجنّهء ثبات و قرار در سر كشيده به مدافعه نهايت اجتهاد به عمل آوردند . هر دو طايفه درهم آويخته جرعهء فنا و ساغر بلا بر يكديگر مىپيمودند . ستيز و آويز و قرار و گريز از شدّت به مرتبهاى رسيد كه تا در مضمار روزگار از سپهر دوّار قرار كين و كارزار است بدان مثابه [ 55 ب ] كوششى از هيچ آفريده در هيچ ازمنه به ظهور نرسيده . از سيلان خون بر اطراف هامون ، چون دجله و جيحون ، رودها جريان گرفت و از كثرت جيفهء كشتگان
هامش
( 1 ) فجر : 8 - 7 .
( 2 ) د : مغلوبيت .