تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
روزى سباع و بغاث و طيور تا دوام قيام بر دوام ماند . ثبات و رستنى در آن دشت چون بوستانى پر از بوستان افروز و طبر خون از خون چون شاخ ارغوان گرديد ، نظم :
ز خون بس كه جان رفته بيرون ز تن * زمين را درآورده جان در بدن
ز سرها كه افتاده بر خاك راه * سر از خاك بر كرده يك حشرگاه
ز كشته فتاده هزار انجمن * نه تابوت نه نوحه‌گر نه كفن
بالاخره پادشاه شديد الانتقام چون آن ستيز و آويز و خونريزى مشاهده نموده ناز و عتاب شاهد عشوه‌گر ظفر كه در حجلهء قضا و قدر رخ نهفته از پردهء تقدير نقاب نمىگشود ملاحظه فرمود ، روى نياز به درگاه واهب بىانباز آورده دست بسالت فتح و فيروزى برداشت و از طول مكث نصرت و ظفر شكايت گونه‌اى بر زبان ابتهال ادا فرموده پس به جانب مخالفان بر سمند كوه توان با سنان افعى سنان توجّه نموده از مهبّ اهتزاز حركتش موافق تأييد الهى نسيم كرامت شميم
تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ [ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ ] وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ
« 1 » بر پرچم رايت سپهر آيت پادشاهى وزيدن گرفت و از گلستان غيرتش مطابق عاطفت نامتناهى فوايح مشكين روائح
لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ
« 2 » ، إنّ اللّه مع الجاهدين به مشام كمربستگان ظلّ الهى دميدن آغاز نهاد و دليران نام‌جوى و نبردآزمايان تندخوى به نيروى دولت ابدى و قوّت شوكت سرمدى ، معاندان دين و دولت را چون نخجير و گوزن از صدمهء شير و پلنگ گريزان از پيش برداشته كشان و اسير كنان تا مسافتى كه طاقت و توان متعاقب در غازيان و قوّت دويدن در بادپايان موجود بود تعاقب نموده اكثرى از آن سپاه‌گران به زخم شمشير و طعن سنان غازيان جان‌ستان بر خاك مذلّت و خفّت جان داده معدودى چند با نامراد به صد حيله كه كاتب قضا [ 56 الف ] سجلّ اعمار ايشان به خاتمهء فنا مستجل نگردانيده ، رخت به مأمن نجات كشيدند . سلطان مراد عنان مركب فرار با تنى چند به طرف فارس تاخته ، زمره‌اى از مجاهدان دين بعد از علم به طرف اين ولايت ، تعاقب ايشان نموده گوزل احمد بايندر را كه اميرالامراى نامراد بود بدست آوردند و بعد از مراجعت ، سر پرغرور وى از بدن جدا كرده ده هزار سوار را سر از بدن انقطاع دادند . كرايم
هامش
( 1 ) آل عمران : 26 . ( 2 ) يوسف : 87 .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 166 | ميرزا بيگ جنابدى