جنود ظفر ورود صادر گشته ، مقرّر گرديد كه عبدى بيگ تواچى ، خليفةالخلفايى ( 39 ) ، دده بيگ ، بيرام بيگ قرامانى و ديگر امراى مستشار و سردارى تجربه كار در يك موضع اجتماع نمود ، قرعهء مشورت در ميان آورند كه نخست به كدام جانب توجّه نمايند كه تير مراد به هدف مقصود رسد و به كدام طرف رايت اقبال بلند گردانند كه هماى ظفر در آن ، آشيان گيرد .
سران سپاه و خلفاى فيروزى دستگاه بر حسب فرمودهء پادشاه مؤيّد من عند اللّه [ 35 الف ] مجمعى ترتيب داده هريك طرح انديشه بر كارگاه تدبير مىكشيدند و به مشقّت تفكّر لآلى تدبير مىسفتند . بعضى را اراده آنكه ، در آن زمستان هم در مقام ارزنجان قشلاق نموده خيام سكون برافرازند و به هنگام نزول خسرو ديار صبح و شام در منزل بهرام رايت فيروزى آيت به صوب ديار ظلم و ظلام بلند گردانند . فرقهاى را عقيده آنكه ، مركب همّت به سمت الكاى نوشاد ( 40 ) و قرقره [ ؟ ] تازند « 1 » و كفّار آن ولايت را به ضرب شمشير آبدار از خانمان براندازند و صداى داروگير در خم كرهء اثير اندازند . زمرهاى ديگر را حركت به جانب چخورسعد مناسب نموده ، طايفهاى را نهضت به طرف ديار بكر ملايم طبع افتاده . هركس را آنچه موافق رأى و انديشه روى مىداد معروض يكديگر مىنمودند .
در مضمار انديشه ابواب رجحان يكى از اين امور بر روى خويش نمىگشودند تا آنكه خليفةالخلفايى و حسين بيگ لله تدبيرات ايشان را كه در ضمير نقش تدبير گردانيده بودند به عرض اشرف رسانيدند و پادشاه مظفّر لوا يكانيكان از آن را به ميزان طبع خرد آيين سنجيده عيار هيچيك از آنها بر محك انديشه نپسنديد و به زبان الهام بيان بگذرانيد كه : « امشب در اين انديشه بسربرده ، آنچه از استمداد روحانيّت ائمهء اطهار - سلام اللّه عليهم أجمعين - بر من ظاهر گردد بدان عمل خواهد رفت » .
على الصباح كه عرصهء افلاك از نور ضمير مهر تنوير ساحت غبرا را چون قلوب روشن دلان دانا اضائت بخشيد ، پادشاه گردون غلام كمربستگان پايهء سرير ابهت را طلب داشته فرمود : « دوش از ميامن ارواح ائمّهء معصومين - صلوات اللّه عليهم اجمعين - به گوش هوش من رسيد كه « نخست رايت نهضت به صوب
هامش
( 1 ) ف : بازند .