مهماننوازى ايشان بازداشته بعد از لوازم ميهمانى و طىّ مسافت ضيافت حريفان را رخصت تاراج و غارت احمال و اثقال ايشان داده ابواب فساد بر روى روزگار خود مفتوح گردانيد .
در آن حالت ، مجاهدان دين به قدر طاقت و توان در مدافعهء آن متمرّدان سعى بليغ بجاى آورده بر مراكب تجريد متاع جان از آن مهلكهء جانستان بيرون بردند . آنگاه روى ارادت به عتبهء عليّهء پادشاه جمجاه آورده در مقام وفور آلام به موكب سپهر احتشام ملحق گرديدند و پس از سودن جبين اخلاص بر آستان سلاطين مناص ، كيفيّت نهب غدر منتش كرد معروض پايهء سرير خلافت مصير گردانيدند .
نفخهء اين خبر بر آن پادشاه ذى حسب اشتعال داده در ساعت به صوب قلعهء منتش عنان عزيمت معطوف داشتند . قريب به مأوايش [ 33 ب ] از ورود عساكر ظفر ورود ، آن مدبر آگاه گشته دانست كه ثبات پشّه در برابر صرصر و قرار خاشاك در ممرّ قطرات مطر از طريق سلامت دور و از راه انديشه مهجور است ، بيت :
كبوتر كه كين آورد با عقاب * به قصد سر خويش دارد شتاب
لا جرم قلعه را به يكى از معتمدين خويش سپرده ، چون روباه از حملهء غضنفر و پشّه از صدمهء صرصر ، راه فرار اختيار نموده از آن طوفان پرآفت رخت به ساحل امنيّت كشيد .
پادشاه جهانگشاى صبحى كه خسرو خاورى به عزم تسخير قلعهء نيلوفرى تيغ زراندود از نيام شام كشيده خيل كواكب را چون شبنوردان راهزن منتشر گردانيد ، با مجاهدان جنگجوى و شجاعان تندخوى به ظاهر قلعهء منتش رسيده به قتل و تاراج اموال اهل ضلال فرمان داد . آن خون گرفتگان حركة المذبوحى به فعل آورده در مقام مدافعه ساعتى به مقابله شتافتند و بر بروج مجادله برآمده در اقبال بر روى خويش مسدود گردانيدند . قهرمان قهر خسرو دادگر به قتل آن مدبران فرمان داده ، مجاهدان دينپرور و غازيان غضنفر فربه رمى تير و پرتاب سنگ جنگ ، مبانى آن حصار چون بناى ثبات اهل آن مقام ويران ساختند .
بالاخره از مهيب تيغ خونريز و سنان جانستان سموم مكافات بر كشتزار آن بختبرگشتگان وزيده جمعى كثير از آن طايفهء شرير عرضهء تيغ و تير و سنان تدبير غازيان دلير گرديدند و قليلى در خارزار به وادى فرار سرگردان گشته ،