غازيان قسمت گرديده هريك را آنچه نصيب بود تصرّف نمودند .
هم در آن ايّام امير قراجه الياس با بسيارى از شجعان عتبهء گردون اساس به جانب حصار منتش نهضت نمود . چون آن متهوّر از توجّه سپاه رزمخواه آگاه گرديد قلعه را به معتمدى سپرده طريق فرار اختيار فرمود . دليران معركهء كين چون به ظاهر آن حصن حصين نزول نمودند حدود آن را احاطه نموده زلزلهء خوف بنياد قرار و وقار اهالى حصار ويران گردانيده لا جرم رايت الأمان به ايوان كيوان رسانيدند و با تيغ و كفن به مسكن امير الياس آمده روى تضرّع بر زمين سودند . امير الياس از اوضاع و اقوال ايشان اخلاص و انقياد از صميم قلب و خلوص اعتقاد تفرّس نموده ارقام صحايف جرايم ايشان به گزلك عفو محو فرموده قلعه را از تصرّف ايشان به تصرّف خود درآورده رؤساى ايشان را به درگاه جهانپناه ارسال گردانيد . آن پادشاه گردون توان نيز به نظر عاطفت و احسان در آن جماعت نگريسته قامت ايشان را به خلع گرانمايه بلندپايه گردانيد و ضبط و ربط حصار را به دستور استمرار به آن طايفه داده رخصت مراجعتشان ارزانى فرمود . پس از منزل ماسين رايت ظفر قرين بلند گردانيده منزل آخسقهآباد از نزول موكب با عدل و داد آباد گردانيد .
منتش كه از بخشش و عاطفت پادشاه سكندر روش آگاه گرديد به اقبال روى تضرّع و ابتهال به آستان سعادتنشان آورده پس از سودن رخ نياز بر زمين عبوديّت و افتقار زبان به اعتذار و استغفار بگشود . پادشاه كريم العفو جرايم او را كان لم يكن انگاشته رقم عفو و اغماض بر جرايم وى كشيده به انعام تاج زردوزى و خلع گرانمايه و اسب تازى و كمر مرصّع سر عزّتش به اوج گردون رسانيد . منتش از مدام اين انعام سرخوش گشته در سلك عبيد عتبهء عاليه منتظم گرديد و به موجب فرمان هميون به طرف قلعهء خويش رفته در محافظت آن [ 36 ب ] مىكوشيد . از آن زمان اكراد با اويماقات در سلك ملازمان انتظام يافتند .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص١٣٠