تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
خويش معاودت نموده كيفيّت صحبت از افعال و اقوال معروض پايهء سرير خلافت مصير « 1 » گردانيدند و هم در آن شب مصلحت در آن دانستند كه بىوقوف سلطان حسين از آن منزل كوچ كرده چخورسعد ( 37 ) را از فرّ نزول نيّر خلافت ، بيت الشرف سازند . بدين عزيمت هنگام ارتحال خسرو خاورى به عزم ولايت مغرب و افروختن مشاعل كواكب به جهت رهنمونى كواكب ، خسرو گردون غلام به استصواب امراى عظام و خدّام فرشته احترام مأمور گردانيدند كه ساحت [ 32 ب ] اردوى هميون را از كثرت افروختن آتش و مشاعل ، نمودار فلك مكوكب ساخته به تهيّهء اسباب كوچ و ارتحال كمر اجتهاد بربندند . خدّام بارگاه فلك احتشام شتران كوه پيكر و استران برق اثر را در زير بار كشيده ساحت معسكر را از تنوير مشاعل و ايقاد نواير بسان بروج فلك داير منوّر ساخته در ركاب اقبال انتساب به صوب چخورسعد در نهضت آمدند ، شعر :
پس آنگاه خاقان والاجناب * برآمد به شبديز گردون شتاب
روان شد از آن منزل پرخطر * روان در ركابش سپاه ظفر
در آن شب ظلمانى بر سلطان حسين بارانى و اتباع از كثرت ايقاد نيران و وفور شعار روشن نگرديد كه آن شمع بزم خلافت در آن مقام پرآفت متوقّف است يا كوچ فرموده‌اند . امّا صبح كه از پرتو نيّر اعظم ساحت جهان چون روز دولت پادشاه جوان منوّر گرديد بر سلطان حسين ظاهر گشت كه توجّه رايات جاه و جلال به جانب چخورسعد بوقوع انجاميده و در تعاقب مواكب سپهر مراتب نيز فايده‌اى مترتّب نمىديد ، لا جرم ندامت بسيار از اهمال در بدست آوردن آن مرجع اقبال به وى راه يافته در كنج ملال همنشين تأسّف گرديد . آن افتخار دودمان ولايت به مرافقت عنايت سبحانى به منزل مراد رسيده رايت اقبال از ذروهء افلاك بگذرانيد و آنگاه از آن مقام نيز حركت كرده و فوز الامى « 2 » را مضرب سرادقات جلال گردانيد . بدرقهء عنايت واهب المواهب در ارتحال شامل آن مركز دايرهء اقبال و دليل مرحمت رب الارباب در نزول همنشين آن صدرنشين محافل قبول بخت و دولت همنشين و پردوام ، مصرع :
« فتح و نصرت در نظر ، هر صبح و شام »
هامش
( 1 ) ظ : مسير . ( 2 ) كذا فى الاصل ، م : دفورالام ؛ د : وفورالام .